-
یک بار ماهو قسمت من کن...
1395/04/30 02:47
تو مثه من رویاتو می بااافی با دست من موهاتو می بافی + می خوام به هانی مو بافتن یاد بدم، اما مویی ندارم برای بافتن + چرا آهنگا با تم عاشقانه بیشتر به دل آدم می شینن؟! آخر یکی بی احساس تر از خودم نصیبم میشه که این آهنگارم نتونم بهش تقدیم کنم:دی + دانلود نکنید، دانلود کردید و گوش کردید گناهش گردن خودتون:( + شاهین خاچ تو...
-
[ بدون عنوان ]
1395/04/29 13:26
رفتم تاریخ آخرین چت یاهوم رو نگاه کردم، یک هفته ی دیگه میشه یک ماه... یک ماه از اون تاریخ می گذره! + من عادتم شده دلتنگیم رو به روم نیارم، به روی دیگرانم نیارم حتی
-
باشد مرهمی
1395/04/29 12:12
من سخت را زبان تو باید...
-
کجاست ای یار آغوش تو؟
1395/04/29 03:18
تو نفی حجابی عریانم پیش تو...* پ.ن : از اون آهنگهاست که به نظرم حتما یک بار باید گوش کرد، آهنگ آغوش این مردک هموطن(شا.هین نج.فی) رو میگم. آخ عجیب می چسبه شنیدنش این وقتای شب... بعد کلی خستگی از کارهای روزانه و بعد تحمل حجم زیادی از دلتنگی *برای خدا
-
حس خوب یعنی ...
1395/04/28 23:21
درست کردن اینا! حالا چرا و ایناش مهم نیست، ولی خوبه دیگه... کتاب هویت داره ها حسابی + معلومه دارم قدم بر میدارم و آشتی می کنم، نه:-"؟
-
[ بدون عنوان ]
1395/04/28 20:00
کم کم آشتی می کنم با اینجا، شمام باهام مهربون تر باشید. متاسفم برای دلیل از اینجا رفتنم، ولی نمیتونم عنوانش کنم، دلبستگیم به اینجا خیلی زیاده و نمی دونم چی کار باید بکنم. کلا اوضاع بدیه و توان ندارم شماهام دعوام کنید و این حرفها... کاش راهی برای رمزی کردن این همه پست بود، خیلی سختمه تک تک رمزی کردن و انگار هیچ راهی هم...
-
خداحافظی با مگلاگ
1395/04/28 17:12
نرفتم که ناز کنم و برگردم. فقط انگار واقعا چیزی برای نوشتن ندارم، خوندنی هم نیستم، دلمم نمی خواد آرشیو و دری وری های گذشته م توسط کسی خونده بشه... این بود که بستم و رفتم. + به احترام خیلیهاتون که ایمیل دادید و با دوستام تماس گرفتید برگشتم و این پست رو آپ کردم. ببخشید اگر جواب ایمیلهاتون رو ندادم. + دوستتون دارم. وقتی...
-
من دلم هم صحبتی های طولانی می خواد.
1395/04/27 14:15
گرممه و دارم هلاک میشم. بی تابم از گرمای زیاد... ولی فکر کنم دلیل بهونه گیریام چیزی جز اینا باشه.
-
انتظار را هر چه بکشی کش میاید، انتظار را نکشید.
1395/04/26 17:38
منتظر ماندن، منتظر ماندن یکی از لج درار ترین فعل های دنیاست. مثلا امروز که از صبح همه چیز با برنامه پیش رفته، لباس هایم شسته شده، بالاخره در آفتاب پهن شده(در آفتاب! و نه روی خشک کن) و در آخر نماز هم طبق قولی که به خودش داده در جایی بهتر از خانه خوانده و بعد خمیر کوکی هایش را آماده کرده و در یخچال استراحتش داده باید...
-
الوعده وفا!
1395/04/26 15:44
یکی از قولهایی که اول سالی به خودم داده بودم، خوندن ماهی یک بار نماز به جماعت بود. نه اینکه خیلی کار بزرگی باشه اما برای من که نمازهام رو آخر وقت می خونم و انسان تنبلی هستم در عبادت حرکت مثبتی بود. شاید بتونم کم کم نمازهام رو با کیفیت و اول وقت بخونم، جالبه از روزی که تصمیم گرفتم جای ماهی یک بار ماهی چندین بار اراده...
-
خانه بر دوش!
1395/04/26 13:11
اگه امکان همچو زندگی ای وجود داشت من انتخاب می کردم که هر سه ماه منتقل شم به شهر جدیدی! هی وای چقدر فانتزی خوبیه، هرچند سختی هاش خیلی زیاده، ولی من دوست دارم به مدت دو سه سال همچین زندگی جالبی رو تجربه کنم. پیشتر خیلی از مهاجرت می ترسیدم، اما حالا احساس بدی بهش ندارم، گرچه خودم آدم مهاجرت کردن نیستم ولی فکر می کنم...
-
[ بدون عنوان ]
1395/04/26 11:50
"وووی، جوجه تو هنوز بزرگ نشدی؟!" جمله ایست که پاطمه بعد از هر بار دیدن و به آغوش کشیدنم بر لبانش جاری می کند. + باور کن انتظار بیجاییست از موجود 25ساله به این گندگی + بغل پاطمه از آن بغلهای از ته ته دل است، امید که همه تجربه ی داشتن همچو دوستانی را داشتیده باشید ^-^
-
ورود آقایان ممنوع!
1395/04/25 18:05
با تمام پرحرف بودن،بعضی روزها حال حرف زدن با خودت را هم نداری...آن روز از آن روزها بود. جلوی در مغازه یک ورود آقایان ممنوع بزرگ به چشم می خورد. واردش شدم و یکی دو تا چیز برای هدیه انتخاب کردم، نمی دانم چرا برگشتم و به در نگاه کردم، شاید چون معذب بودم کسی وارد مغازه شود. خانم فروشنده سعی داشت مرا بخنداند و یکباره با...
-
شب جمعه های مام اینجوریه دیگه:)
1395/04/24 21:20
بعد دیدن دوست جان و خوردن یه ناهار دو نفره دیگه چی می تونست اندازه ی نماز جماعت خوندن تو مسجد حالم رو خوب کنه؟
-
بام لاهیجان...
1395/04/24 18:41
اون روز که داشتم از صبحونه حرف می زدم و از اون شیرینا که گفت یعنی من برای شکمم این همه فعالیت کنم؟! این همه تحرک که بریم فلان جا و صبحونه بخوریم؟ یهو ته دلم خالی شد. فهمیدم آدما خیلی با هم فرق دارن، فهمیدم اونم مثل همه فکر می کنه من احمقم که بی وقت دلم رفتن از شهر و چای نوشیدن بالای بام لاهیجان خواسته... می خواستم...
-
یه دوس پسرم نداریم...
1395/04/24 12:44
یکی از فانتزیام اینه که دوس پسرمو داداشی صدا کنم و به واکنشش نگاه کنم:دی حیف که ندارم، میگم جای من با دوس پسراتون از این کارا کنید، فقط امیدوارم در جواب آبجی و آجی صداتون نکنه:)) + چندشناک ترین واژه های تاریخ بشریت آجی/آبجی و داداشی هستن برای من!
-
قرارمون یادت نره...
1395/04/24 00:59
آهنگ "قرارمون یادت نره" را پلی می کنم، چشمهایم را می بندم و با منصور می خوانم. به یاد تمام قرارهایی که با هم نگذاشتیم، به یاد تمام دوستت دارم هایی که نگفته ماند، به ساعت عشق فکر می کنم... به ساعتی که هرگز آماده اش نبوده ام، هیچ ساعتی در این زندگی برای من ساعت عاشقی نبود. آهنگ "قرارمون یادت نره" را...
-
[ بدون عنوان ]
1395/04/23 21:54
بچه ها، این روزا دعا برای کنکوریها یادمون نره... ما کنکوری تو فامیل نداریم، اما تو وبلاگم چند تا دختر ناز کنکوری هست. امید که موفق باشن
-
نماز جماعت
1395/04/23 17:02
بد اقبالی ینی بری مشهد، تو کلی شلوغی و سر و صدای آدمها نماز عید بخونی و تهش بفهمی پشت کسی خوندی که قبولش نداشتی... + هوس کردم نماز مغربمو تو مسجد بخونم، اما نمیشه! خستمه چون، روحانی خوبم این دور و بر نمی شناسم که مایل باشم پشتش نماز بخونم. اینه که می شینم خونه و کتابمو می خونم، یا کمک خواهرم می کنم کیکشو تزیین کنه،...
-
فرقت
1395/04/23 15:33
می دونی؟ همونطور که از گرسنگی زیاد وقتی روزه ام سیر میشم، از دلتنگی زیاد هم خسه میشم و می ترسم یه روزی بیاد که دیگه دلتنگت نباشم و اون روز خیلی برای هر دومون متاسف می شم. + من همونیم که می گفتم کم باش، همیشه نباش...
-
عطر شکلات داغ...
1395/04/23 14:06
کیک پزی فقط اونجاش که کاکایو رو با آبجوش حل می گیری و دو تا شکلات بلژیکی هم می ریزی توش... آخ + کیک شکلاتی...گوشه دنج...اون کتاب خوبه...قلب ماجرا...اون قسمت هیجانیش... هاه، هیچ یادت میاد؟ + یه چیز بامزه! من از یکی از کامنت ها فهمیدم که اینجا نوشتم حل می گیریم، بعد فکر کردم چه عجیبه، از مامان پرسیدم ما می گیم حل بگیر...
-
[ بدون عنوان ]
1395/04/23 11:47
پاطمه میگه بریم اصفهان و من خیلی مرددم... نمی دونم چرا؟ باز دلم شیراز می خواست انگار، حافظیه و شاهچراغ، دلم جنوب می خواست، دلم تهران می خواست... نمی دونم چرا سر اصفهان تردید دارم، شاید دلیلش این باشه که سری قبل خاطره ی خیلی خوشی تو این سفر رقم نخورد برام:( کاش این سری اگه میریم خوش تر بگذره! + یکی از دلایل تردید مسایل...
-
مگی هستم یک مورد تو دار اما برونگرا
1395/04/23 10:51
اصولا آدمها فکر می کنن من از اون دست آدمهایی هستم که همه چیزم رو به همه می گم، بله دوستای صمیمیم تقریبا همه چیزم رو می دونن ولی باز دلیل نمیشه همه چیز همه چیزم رو بگم. چون انسان برونگرایی هستم و چون زیاد حرف می زنم ممکنه فکر کنید که انسان رازداری نیستم، که خیلی اشتباهه این فکر... من هم رازهای خودم رو محکم برای خودم...
-
هدیه ای که دوست دارم بگیرم...
1395/04/22 15:07
فکر کنم بهترین هدیه ای که ممکنه بتونم از کسی بگیرم اقامت یک شب در هتله... مجرد و متاهلم نداره، در کل این هدیه در هر دو صورت از هدیه های ویژه و هیجان انگیزه به نظرم! شاید یه روزی به یکی از اینا هدیه دادم... شایدم یه روزی یکی از اینا بهم هدیه بده، امیدوارم که بده ینی + دلم سفر می خواد، در حد یکی دو روز و نه بیشتر... +...
-
می نویسم هوا سرد است؟ معنیش این است که سخت دلتنگم
1395/04/22 14:11
می آیم صفحه ی وبلاگم را باز می کنم، می نویسم غذای خوشمزه ایست سیرقلیه ی ما گیلکها، می نویسم مرغ ترش را کمتر و سیرقلیه را بیشتر دوست دارم، شما بخوانیدش دلتنگم. می نویسم کیک شکلاتی پخته ام، منظورم چیست؟ منظورم این است که دلتنگم،یا شاید خیلی دلتنگم... کتابم را کنار می گذارم، می آیم و به صفحه ی وبلاگم نگاه می کنم، می...
-
غذاهای محلی گیلان
1395/04/22 14:01
هیچ وقت بلد نبودم آشپزی کنم و حتی اسم غذاهای محلیمون رو هم قاطی می کنم. به مرغ ترش و سیر قلیه مشکوکم همیشه، باید تمرکز کنم بفهمم کی به کیه... من سیر قلیه شون رو دوست دارم:دی امروز که مامان غذا می پخت هیجان زده و جیغ زنان پرسیدم وااای مامان، ناهار مرغ ترش داریم؟! و با جواب "خیر مگی، اسم این سیر قلیه ست، یعنی بوی...
-
با تشکر از دوستان، اوه یس...
1395/04/22 13:53
بعد از واژه ی خونگی، که دوست عزیزم کاربرد جدیدی ازش رو یادم داد. دیروز متوجه کاربرد و معنی جدید واژه YES شدم. البته از طرف دوست دیگری کاربری این واژه رو دریافتم.
-
روش درست مطالعه؟
1395/04/22 13:34
دوستای خوبم، ازتون می خوام لطفا روش مطالعه تون رو برام بنویسید، چجوری نتیجه ی بهتری می گیرید؟ به طورنرمال چقدر در طول روز می تونید درس بخونید؟ منظورم دروس تحلیلی ریاضی و فیزیک و ... نیست.
-
جای خالی اش!
1395/04/22 00:36
آقا این بارون هیچ قصد خاصی نمی تونه داشته باشه جز اینکه بهمون یادآوری کنه یک چیزی به اسم بغل تو زندگیمون کمه... + این پتوی قرمز من کو؟! لطفا بیاد بخوابیم با هم که خیلی خسمه!
-
برگی از گذشته و لایکهایش
1395/04/21 18:31
الان دیدم پست برگی از گذشته 27 تا لایک خورده:| گذشته هام جالبتر بوده گویا + شرمنده م که اینقدر حالم بی اتفاقه می تونید دعا کنید اتفاق دار شه زندگیم بلکه اینجا رو از ماجراهای مختلف پر کنم