-
من پوست پرتقال را خیلی خوب می کنم!
1395/04/09 10:04
من از تمام کارهای عالم فقط یک میوه پوست کندن را خوب بلدم، که از شانس خوبم پدرم نیز عاشق این کار است و هیچ وقت اجازه نمی دهد برایش میوه پوست بکنم/بگیرم. یک چیزی بگویم، از بدترین اتفاقات روزگار می تواند این باشد که روزی عاشق کسی بشوی که دلش بخواهد میوه هایش را خودش پوست بکند. + هوس پرتقالم را دم صبحی با دهان روزه کجا...
-
از واقعه به حدید... از رازهای دلم...
1395/04/09 02:56
برای من تو این صفحه یک راز نهفته ست. یک راز شیرین که با دیدن این صفحه یادش میفتم. اگر روزی به آرزوم رسیدم ازش خواهم نوشت و از ربطش به این صفحه و ... اگر روزی به صفحه 537 قرآن جان رسیدین، یاد دخترک پرتقالی وبلاگستان بیفتید. البته که احتمالا هرگز یادم نمیفتین، ولی اگر افتادین بدونین خیلی خوبین و من خیلی دوستون دارم. اه
-
اگه رفته اید لانیا پیده پنیر بخورید. اه :|
1395/04/09 01:24
الکی مثلا ما غذا نذری خوردیم و داریم می ریم واسه مراسم احیا... + التماس دعا نگم دیگه، نه؟ :(
-
مثه بچگیا که همیشه دستام سمت بابا بالا بود و می گفتم بغل...بغل
1395/04/09 00:22
یه نشونه می خوام واسه قلبم... + :) + خدایا، بغل؟
-
آغاز تابستانمان را اینگونه گذراندیم.
1395/04/08 19:58
خب، حالا دارم سعی می کنم با اینجا آشتی کنم. یه چیزی رو می خوام بهتون بگم، آویزه ی گوشتون کنید لطفا :دی در انتخاب آدمهای مجازی دور و برتون دقت کنید، یعنی قرار نیست هر کسی که تو دنیای مجازی بامزه ست در دنیای حقیقی هم باشه، ولی یک سری فاکتورها هست که نشون این فرد می تونه انتخاب درستی برای برقراری ارتباط باشه یا خیر......
-
مثل سلام و علیک عابرها توی خیابون
1395/04/08 19:03
کامنتی که یکجور آرومی اومد و تو دلم نشست. خیلی دوست داشتم این کامنت رو، خیلی...حقیقت اینجاست که چیزی انرژی منو کم نکرده، فقط انرژیم رو می برم جایی جز اینجا، چون نگرانم مردم دلشون بخواد. چون بهم گفتن مواظب نوشته هات باش... چون گفتن مردم دلشون می خواد، تو زیاد دوست داری مردم دلشون می خواد، تو پول داری و مردم دلشون می...
-
دروغ گناهه گل من :دی
1395/04/08 06:12
گفته بودم خاطرات خیلی خوب تو ذهنم ثبت میشن،البته خاطرات خوب بیشتر... خاطرات بد انگار از ذهنم خیییلی زود پاک میشن. ولی امروز یهو یاد 29 آگوست افتادم، فهمیدم من خیلی دروغگوی خری هستم، چون هیچ وقت یادم نرفت اون روز تو چه حرفی بهم زدی... با تمام قلبم ازت بدم اومد. بگذریم که خودم صد هزار باربدترشو بهت گفتم، ولی در کل ازت...
-
هوس می کنیم...
1395/04/07 17:38
حدود نیم ساعت پیش یه عکس از یه بچه برام فرستادن، از همون لحظه تا الان دارم قربون دماغ گردش، چشمای درشت معصومش، هیکل کشیده و قد بلندش میر م. بمیرم من برات آخه که خوردنی ترین موجود زنده ی دنیایی و حیف که من روزه م...
-
دوستها ما رو بهتر از خودمون می بینن گاهی...
1395/04/07 08:13
حرف از تولد شد، گفت تو وبلاگ شما تولد خیلی مساله ی مهم و پر رنگیه... من تا حالا بهش فکرم نکرده بودم، اصلا فکر نمی کردم اینطور باشه ولی وقتی فکر کردم دیدم بله تولد اتفاق مهمیه تو خونه ی ما. + حقیقت امر اینه که برای من واقعا مهم نیست تولد بگیرن، نگیرن! فقط مهم شنیدن تبریک واقعی از چند نفر اول زندگیمه... همین + دوست خوب...
-
دلم گرفته...
1395/04/07 03:11
از این آهنگایی که تو شب قدر میشه گوش داد و اشک ریخت و با خدا باهاش حرف زد. هر سال تو این شب زمزمه ش می کنم، خیلی هم با سوز زمزمه می کنمش... + حلالم کنید. + http://dl.nicmusic.org/nicmusic/001/028/Amin%20Rostami%20-%20Delam%20Gerefte.mp3
-
اینجا مسجد حاج مجتهد رشت
1395/04/07 02:45
مسجد فقط اینجا... شب قدر و نماز عید فطر فقط اینجا... + برای دوستان و اندک دشمنانم و یا کم لطفانم دعا می کنم. باشد که شما نیز دعایمان کنید، هرچند نامهربان و هرچند کم توجه بوده باشم بهتان... دوستتان دارم. همین
-
هوس می کنیم...
1395/04/06 12:51
هوس اخته ی رسیده با گلپر و نمک فراوون
-
تب واسه چی چیم بود آخه؟
1395/04/06 11:19
مریض شدم و خوابیدم تو خونه، در حالیکه دوستم داره از پیشم میره... :( سوغاتی و یادگاریشم ندادم حتی + اه + مشکی از دیشب روشن نمیشه!!!!!! و با تعجب باید بگم اه + احساس بدترین میزبان جهان رو دارم و متاسفم واسه خودم:(
-
یاکریم ها وظیفه شون رو به آفتاب محول کردن
1395/04/06 07:29
بعضی روزام آفتاب بی خوابت می کنه... وقتی عکس فوق رو می گرفتم یادم اومد که از فروردین رو تشکی و رو تختیمو عوض نکردم، دلیل این رخوت و سستیم مشخص شد. کور شدیم خدا میشه فلش دوربینتو خاموش کنی؟ :-"
-
یک کاسه گل سرخ
1395/04/06 02:27
آن روز دلتنگی به قلبم فشار آورده بود، کتاب را که دیدم با نامش لبخند به لبم نشست و بی توجه گذاشتمش کنار همه ی کتاب های نخوانده،انگار با کتابخوانی قهری چیزی باشم. دقایقی بعد سمت کتابخانه م رفتم و فکر کردم شاید وقتش است با خواندن آشتی کنم. از متن کتاب: "من تمام نشده بودم مثل همه ی زن هایی که قرار است همیشه تنها...
-
مگهان دلتنگ
1395/04/05 23:29
کاش می شد اینایی که میان هیچ وقت نرن، میگم من همونیم که می گفتم دوست دارم اگه روزی متاهل میشم گاهی باشم و گاهی نباشم. با شرایطی ازدواج کنم که گاهی مجبور شیم خداحافظی کنیم، خلاصه الان میگم غلط کردم. + گرچه همش با هم نبودیم، ولی همین که نزدیکیام بود حس خوشی داشتم. دلم یه جوریشه از رفتنش... :(
-
حس بد یعنی مثلا تو خونه ی خودت با حجاب بشینی
1395/04/05 19:51
مثلا دلم می خواست بیام و بگم چی کار کردیم، یا دلم می خواست بگم چقدر بعضی خاطرات خوبن و چقدر بعضی روزا مرهم حس دلتنگی آدمن... ولی خب دیگه، نمی نویسم... بحث قضاوت نیست بحث اینه یه سریام هستن من حتی اگر آبم بخورن میگن آب خوردی دل ما هم خواست، ما مثل تو آزاد نیستیم. ما مثل تو تعداد دوستامون زیاد نیست و الخ خلاصه که مگ لاگ...
-
شاید مثلا اسمش عشقه!
1395/04/05 14:34
وقتایی که خودم درگیری و ناراحتی دارم حالم بهتره از وقتی که تو ناراحتی داری... شاید دلیلش اینه برای بهبود وضعیت و حال خودم می تونم قدمی بر دارم و برای وضعیت تو نه:( + نمی دونم چی شد که به واژه ی عشق آلرژی پیدا کردم... ولی حقیقتا بعضی حسها هستن که هرچی می خوام با واژه ی دیگه ای توصیفشون کنم نمیشه.
-
[ بدون عنوان ]
1395/04/05 07:04
این روزها هر بار وارد وبلاگم می شم قلبم فشرده میشه، عجیبه که پارسال هم همچین روزایی قصد ترک این خونه رو داشتم. عجیبه... + احتمالا بمونم ولی ترک روزانه نویسی کنم.
-
آیم نات بلاگر!
1395/04/05 06:09
میگه وبلاگ نویسها آدمهای متفاوتین، همه چیز رو یه طور دیگه ای می بینن. گرچه خیلی باهاش موافق نبودم، ولی اگر از خودم فاکتور بگیرم می بینم که حرفش کاملا درسته، خیلی درست و منطقی
-
تازه آهنگ مجازم هست.
1395/04/05 05:46
علی لهراسبیشون می خونه: "تا وقتی با منی عشقتو کم نکن هر کاری* می کنی جز با خودم نکن!" + هر کاری چیست؟ + من دیگه حرفی ندارم. + یاد واژه ی آن کار افتادم، در کتاب عقاید یک دلقک... آن کار در این کتاب معنای ویژه ای داشت.
-
[ بدون عنوان ]
1395/04/05 05:15
چشمامو می بندم، به اتفاقایی که تو این یک سال اخیر افتاده نگاه کردم. به دوستی ها، به دل شکستنها، به آدمایی که بی دلیل دوستم داشتن تو این وبلاگ... به آدمایی که بی دلیل و با دلیل ازم متنفر بودن مدتهاست با خودم فکر می کنم باید شنید، باید کنار مردم بود و دید. باید نظرشون رو دونست حتی باید توهین شنید... ولی انگار ناخواسته...
-
جت اسکی
1395/04/05 04:54
گفت دختر داییم گفته سوار جت اسکی شو و من تا چند لحظه دیگه هیچی نشنیدم، به جت اسکی فکر کردم به افتادنش توی آب... به اون روز، به اون حرفها + امروز روز شیرینی بود. انزلی و هوای شرجی و مسافرا
-
قدر را قدر بدانیم.
1395/04/04 23:53
التماس دعا و دیگر هیچ :) + آرزوی امسال من زمین تا آسمون با آرزوی سال گذشته م فرق داره.
-
خونگی یعنی چیزی که من نیستم و اون هست.
1395/04/04 04:20
امروز کاربرد جدیدی از واژه ی خونگی رو یاد گرفتم. چقدر پر کاربرده این واژه ی خونگی و من نمی دونستم، با تشکر از دوست عزیزم
-
[ بدون عنوان ]
1395/04/03 19:28
ساعت های گذشته با حبیب خدا... اینجا *_*
-
...
1395/04/03 05:29
D avazdah rooz + neveshtehaye fingilish ra doost daram dobare
-
از نوستالژیهای زنده...
1395/04/03 03:27
یادش داده بودم وقتای بی قراری بره حموم و غسل صبر کنه. + میرم دوش بگیرم.
-
برای خودم...
1395/04/03 03:05
-
خبر مهم
1395/04/02 20:52
گیسو به باد دادم. + امضا مگی مو کوتاه