-
ما اول کرم وسط بیسکوییت رو می خوردیم، شما چطور؟
1395/01/24 14:46
یهو چشمم خورد به بیسکوییتای کرم دار شکلاتی و پرتقالی، با توجه به اینکه از اسانس پرتقال دل خوشی نداشتیم، شکلاتی رو انتخاب کردیم، چوپان میگفت بعضی از این بیسکوییت کرم دارا قهوه ای سوخته ن که خوشمزه ن، بعضی ها کم رنگ و بد مزه! و از اونجایی که من اگر شانس داشتم اسمم مگهان نبود، بیسکوییتمون از اون بدمزه ها در اومد. هر کدوم...
-
خوشبختی یعنی...
1395/01/24 14:37
برادرت از مدرسه برگرده و از مامان بپرسه مگی رشته؟! خیییلی وقته ندیدمش و کیفش رو پرت کنه و پله ها رو دو تا یکی بیاد بالا و سفت بغلت کنه و بگه شب نبودی اومده کتابی رو که ازت قرض گرفته بود برات پس آورده، اوناهاش تو کتابخونته... + اخیرا متوجه شدم شخصیت وبلاگی محبوبی ندارم، چوپان معتقده من حقیقی خیلی متفاوتم از من مجازی،...
-
معجزه...
1395/01/24 12:02
و معجزه ای به نام آبله مرغون..... + از سری اتفاقات عجیب اما افتادنی + ممکن بود بنونم بابالنگ دراز رو ببینم، اما آبله مرغون(!) جلومون رو گرفت. و خب گویا خدام نمی خواد(علاوه بر اینکه خودمونم انگار تلاشی نمی کنیم برای دیدن هم) + اصلا قرار نبود ببینیم همو، اما اگر هم می خواستم، دیگه شدنی نبود.یعنی هیچ قراری نگذاشته بودیم...
-
می خندی تا خوش بنشینی در باور من...
1395/01/24 09:31
می خندی تا دنیا رنگی تازه شود با لبخندت شادی بی اندازه شود... + روزای خوبی که با چاشنی لبخند خاطره میشن، تا ابد تو ذهن آدمها می مونن، زیاد بخندید، زیاد خوشحال باشید، حتی اگر دلیلی برای خوب و عالی بودن ندارید، ما امتحان کردیم، اینجوری حتی روی مشکلات هم کم میشه! بخندید نه فقط تو کادر عکس، کاری کنید با خنده هاتون تو ذهن...
-
و امام زاده صالح...
1395/01/23 17:35
یه روز فوق آروم و بی هیجان رو گذروندم امروز، بر خلاف انتظارم:) + حاجت همگی روا :)
-
مگی در تهران
1395/01/22 16:52
دوستای خوبی که نگران اسکان و اقامتون بودید، خیلی خیلی عزیزید، کامنتهای خصوصی و راهنماییهاتون. ما با کمک یکی از شما عزیزان سابقا مجازی، فاعلا:| حقیقی هتل تر و تمیزی رو انتخاب کردیم که هم به محل کلاسم نزدیکه و هم تو محل خوبیه و ... خلاصه اینکه الان تو اتاقمون نشستیم و حالمونم حسابی خوشه، صرفا جهت اطلاع عموم ناهار رو هم...
-
از جوانی تا پیری مگهان
1395/01/21 23:44
در حالیکه لم داده بودیم و داشتم اعتراف می کردم چرا ترجیح می دم دوشنبه... یهو با دهن بسته و چشمای گرد شده آوای مگی پیریت، مگی پیریت سر داد. سری چرخوندیم و دیدم هی وای این خانوم پیره که داره با سرعت لاک پشتی تو پارک می دوه منم! پیری منه در واقع... القصه نیمکت نرم و گرم رو ترک گفتیم و پشت سر خانومه قدم زدیم و من به پیریم...
-
من و چوپان
1395/01/21 19:58
فقط من و چوپانیم که چند ساعت مونده به آغاز سفرمون عزممون رو جزم می کنیم بریم بیرون و خیابون ها رو متر کنیم و تو نقطه های مختلف رشت قدم بزنیم و نفس بکشیم. کجا رفتیم؟ ترمینال؟ هانی رو بردیم کلاس؟ رفتیم تا فلکه گاز؟ قدم زدیم تا کجاهای منظریه؟ رفتیم پارک بانوان؟ رفتیم هایپر گردی؟ رفتیم تو ایستگاه اتوبوس نشستیم؟ نه برای...
-
بدو بدوهای این روزا...
1395/01/21 15:55
همیشه با شروع فصل بهار، فعالیتم بیشتر میشه، تمایلم به سفر، به گردش با دوستا، به درس خوندن و کتاب خوندن حتی بیشتر میشه، تصمیم های خوبی می گیرم و خیلی زندگیم منظم تر و مفید تر میشه! (البته اینا دلیل نمیشه که بهار رو به بقیه ی فصل ها ترجیح بدمها!:دی) خب فصل بهار که بود و ماه رجب هم که اومد و دیگه چی می خوام مگه من؟! حال...
-
لحظات دوست داشتنی
1395/01/20 23:54
برات بخونم و تو وسطش اعلام کنی تشنه ای که من برم آب بیارم و ... + د لم تن گه!
-
مثل هر شب در خواب منی...
1395/01/20 03:06
بنشین لحظه ای رو در روی من چایم را با عطرت هم بزن... + از دوست داشتنی های من، از خواستنی های من، از یواشکی های شبانه ی من... از گروه دال محبوبم :)
-
تهران عزیز لطفا من رو به مدت 2 3 روز در خودت جای بده:)
1395/01/19 15:32
و اینکه اولین سفر 95 انگار قراره سفر مجردی با یه دوست خیلی خوب باشه. یه سفر خیلی ساده و کوتاه با یه کوله و همین :) + خیلی خیلی مشتاقم که برم امام زاده صالح، نمیدونم چادرم تو کیف کوله م جا شه یا نه... (می دونم در ورودیش چادر میدن)
-
خوشم میاد!
1395/01/19 14:53
از سفرهای یهویی! برنامه ریزی شده خوشم میاد. از اینکه یه کیف بردارم و برم سفر خوشم میاد. از اینکه آینده م اینقدر مبهمه، خوشم میاد. از بی برنامه بودن و در عین حال منظم بودن خوشم میاد. ار اینکه بدون استرس، به اکثر کارام می رسم خوشم میاد. از اینکه در عین آزاد بودن، هزار و یک قاعده و قانون دارم خوشم میاد. از اینکه نمی تونم...
-
همه ی امروز من، به همین کشداری، به همین آرومی و خوبی
1395/01/19 03:39
باز همه چیز رفته رو دور تند و من هی وقت کم میارم، هر ساعت روز یه کاری برای انجام دادن دارم. این وسط هی فراموش می کنم چی کار باید می کردم، یادم میره جواب پی ام بدم، یادم میره چک کنم حتی کی بهم زنگ زده... صبح با صدای بارون چشامو باز کردم و پتوم رو سفت دور خودم پیچیدم، یادم افتاد که قرار داشتیم، خودمو کشیدم و گوشیمو...
-
از پنج شنبه ها متنفرم!
1395/01/19 00:10
من از پنج شنبه ها متنفر نیستم و احتمالا هیچ کدوم از شماهام از پنج شنبه ها متنفر نیستید، به نظرم همین کافیه برای تشویقمون به خوندن این کتاب، کتاب رو نخوندم، مشتاقم که هرچه زودتر به دستم برسه و بخونمش... به نظرم ما بلاگرها باید دست نوشته های یک بلاگر رو دوست تر از نوشته های یه نویسنده داشته باشیم، گرچه این بلاگر هم...
-
کاش این ماجرا به سر نیاید...
1395/01/18 15:33
و + همین.
-
پدرانه...
1395/01/18 10:45
هر اجازه ای می خوام ازش بگیرم اولش میگه تو خانومی و من بهت اعتماد دارم، هر کاری که فکر می کنی درسته رو انجام بده. تو بهتر از من تشخیص میدی... و نمی دونه با همین جمله ها چه بار سنگینی رو دوشم میذاره و شاید هم می دونه، هوم؟ و همین باعث شده نتونم اشتباه کنم، باعث شده خطا نرم، خطر نکنم... و روزای عمر به اعتماد گذشت و من...
-
تمام حس حالای من...
1395/01/18 01:16
-
یک هدیه ی رسمی، که کتاب نباشه.
1395/01/17 23:24
خواهرم یه استاد رشتی! تو شهر غریب داشت، که حالا هر سال یه بار همدیگرو میبینن، امسال که تو عید رفت دیدنش نمی دونستیم بهتره دست خالی بره یا نه؟ با هم فکری به این نتیجه رسیدیم که براش یه کیف پول چرم بخریم. بعد فکر کردم واقعا کسی عین من هست که با وجود داشتن چند کیف پول، باز از گرفتن همچو هدیه ای خوشحال شه؟ اصلا این گزینه...
-
کی می خواد بهم عیدی بده؟
1395/01/17 14:29
هیچ کس نمی خواد به من عیدی بده؟ مثلا پول دو شب هتل موندنم رو؟ یه هتل کاملا معمولیا! در پای تخت! نه یعنی همون پایتخت:| یا مثلا پول این دوره ای که می خوام توش ثبت نام کنم رو؟ + خوش اشتهام خودتونید! سپاسمندم امضا مگی مگولیان!
-
این حرفا رو ولش...
1395/01/17 12:35
دیروز بین کلاسا اومدم خونه، دوش گرفتم، وضو گرفتم و راهی شدم، تو این کلاس بنده نماینده ی کلاسم!(اجبارا نماینده م کرده و کلی هر جلسه کار باید برای کلاسش ببرم:| و باید زودتر از بچه ها برسم) دیگه آلبوم جدید فرزاد فرزین(!) رو پلی کردم و برای اولین بارها تو عمرم سرعت رفتم، خیلی خییلییی چسبید، وقتی دیدم زیادی داره بهم می...
-
علاوه بر بلا بودنش باید بگم...
1395/01/16 23:27
بلوییش خیلی نازه! + همین
-
نامه به من آینده
1395/01/16 21:14
از روزی که سال تحویل شد، به خودم قول داده بودم در راستای ترک گناه همچنان قدم های محکم بردارم و بعد از آرامش روح، به ظواهر امر بپردازم که حجاب ظاهر و پوشوندن موها و پوشیدن لباس های اسلامی تره... واقعا تا وقتی یاد نگرفتم صبور باشم و به صحبت های گاها! خسته کننده و گاها! غیبتانه ی پیر زن فامیل گوش بدم و واکنش نشون ندم،...
-
تخم شربتی یا شربت ...ی؟! :|
1395/01/16 15:25
اسم این شربت ها هست تخم شربتی، بهم قول بدید هول نکنید و این دو واژه رو جا به جا نکنید موقع ادا کردن، و اینکه قول بدید ی شربت رو به واژه ی دوم وصل نکنید. من هیچ وقت اسمش رو نمی دونستم، تا اینکه یه روز از یه دوستی شنیدم و یاد گرفتم. ای کاش یاد نمی گرفتم!!! + رفته بودیم مراسم خاکسپاری شهدای گمنام با چوپان، دیدم از اینا...
-
از روزهایی که تو حال زندگی میکنم!
1395/01/16 15:00
امروز تو کلاس نشسته بودیم بین دو کلاس و بنده در تلاش بودم که مقاله درست درمون پیدا کنم و دو تا تو سر خودم می زدم و دو تا تو سر لپ تاپ که باز آقای میم، گیر داد به من که تو رشتی نیستی... و لهجه نداری!!! (بنده لهجه دارم از نظر خودم، ولی کسی که خیلی! لهجه داره من رو بی لهجه میبینه قاعدتا) منم اعلام کردم که بنده رشتیم و...
-
تراویس بیکل اینجاست.
1395/01/16 14:08
دوستان، تراویس برگشته و دوباره می نویسه... آدرس لینک پایین + http://travisbickle1.blogsky.com/
-
...
1395/01/16 03:43
به هیچ چیز فکر نمی کردم، با آن حال به همه چیز فکر می کردم. + از عقاید یک دلقک
-
خدایا این بهار رو هم خودت بگذرون :-"
1395/01/15 16:08
میگه تو فصل بهار تا وقتی که مجردی باید مواظب باشی یهو! متاهل نشی و وقتی متاهل شدی مواظب باشی یهو! بچه دار نشی + تاهل* اولی به معنای عاشق شدن و اینهاست البته... + قصد کردم به دلیل جلوگیری از بروز حادثه(!) تا حد امکان وقتم رو پر کنم، از شروع دوباره ی لیزر گرفته تا ثبت نام تو انواع کلاس ها که مدتها عقب انداختمشون و تفریح...
-
چاقی هم یه وقتای خاصی به چشم میاد، مثلا وقتی کسی اعصابش خورده...
1395/01/15 15:16
من: خیلی چاق شدم، البته مایه ی خوشحالیست، فقط باید حواسم باشه تناسبم حفظ شه...( این خیلی که میگم بین 3تا4 کیلو هستش، ولی خب برای یه آدم 47 کیلویی! خیلی محسوب میشه دیگه) اون: نه بابااا، اصصصلا تغییر نکردی، خودت میفهمی فقط... ما که چیزی نمی بینیم. من: معلومه، یعنی تو خونه هم دیدیم نفهمیدی که تغییر سایز دادم؟! اون: نه...
-
بنز ما و نه بنز شما!
1395/01/15 00:21
و مساوی! + و ما بردیم:|