-
[ بدون عنوان ]
1395/01/15 00:16
این اولین باری هست که واقعا و به غایت دلم می خواست رآل برنده ی میدون باشه... + پیکه :((
-
لطفا نگید برات مهم نباشه، چون برام درد داره و مهمه...
1395/01/14 21:31
من موجود ضعیفی نیستم، در کنار کلی حس های خوب که از تک تک کامنت ها و رای ها گرفتم، عده ای هم هستن که تو وبلاگ خودم شروع کردن به فحاشی! و توهین به چهره و اصالت بنده... سوال من اینه که واقعا اگر من زشت و بیریختم، چیزی از زندگی شما کم میشه؟ شمایی که برام نوشتی فکر کردی خوشگلی، دوست عزیز، من از خدام و تک تک چیزهایی که بهم...
-
پست ثابت :)
1395/01/13 23:38
با سپاس از جناب آقای روانی! متاسفم من آدم فحش بده ای نیستم، اما ایشون اسمشون اینطوریه و ما به اسمی که برای خودشون انتخاب کردن احترام میذاریم؛) دوستای عزیزم، دقایقی پیش مطلع شدم که نوبت وبلاگ من شده، اول اینکه از دوستانی که پیشنهاد داده بودن وبلاگ من تو این مسابقه باشه تشکر می کنم، خودم از دنیا بی خبر بودم، و بعد تشکر...
-
در باب حس خوب و نه کس خوب...
1395/01/13 17:22
این روزها زیاد کم می آورمت... #حس خوب #در باب حس خوشی از ته دل #خوش شانسی
-
از کتابخانه تا باغچه، تا "او"
1395/01/13 13:06
تو باغچه قدم می زنم، با خودم فکر می کنم میاد اون روزی خونواده ی ما پر جمعیت تر از حالاش باشه؟ بعد از بوسیدن شکوفه های پرتقال، می رم سمت تاب پارچه ای سرمه ایم و خودمو روش پرت می کنم، کتاب مترجم دردها رو که با خودم از خونه آوردم رو تو دستهام می گیرم، بارون شروع به باریدن می کنه، من اما زیر سایه بون تابم، در امانم... با...
-
12ی که به در شد.
1395/01/12 23:16
امسال طی یک اقدام انتخاری تصمیم گرفتیم جای 13، 12مون رو به در کنیم. این کارو کردیم و حاصل 12ی که به در شد، خوندن کتاب بود و خوردن و فکر کردن به حال! گذشته* و آینده... و حاصل 12 ی که به در شد، خیس شدن زیر بارون بود و یادآوری خاطرات بارونی... و حاصلش شد، برای دومین بار در عمرم نون زیر کباب خوردن اگر گوشت و مرغ نمی...
-
صندلی گرم! یا شاید کمی داغ!
1395/01/12 00:59
هیچ وقت فکر نمی کردم کسی تو وبلاگم سوالی ازم داشته باشه، همیشه هم فکر می کردم خیلی بی مزه ست پست صندلی داغانه گذاشتن... اما حالا از سر کنجکاوی هم که شده دوست دارم سوالاتون رو بشنوم، در صورت امکان جواب میدم. شاید جواب ها رو خصوصی بدم و شاید هم نتونم جواب بدم، اما خیلی دوس دارم سوال هاتون رو بشنوم. به دلیل عدم دسترسی به...
-
دختری با نیش باز و چشمهای خوشحال
1395/01/11 15:49
هر خونواده ای نیاز به یه آدم الکی خوش داره، آدمی که شب تا صبح تلاش می کنه فصل رو وصل کنه، لبهای منحنی به پایین رو تبدیل به لبهای منحنی رو به بالا کنه... آدمی که حتی وقتی کلی درس انبار شده و کلی کار نکرده و کلی جاهای نرفته داره، بشینه تو خونه و تلاش کنه برای خوب کردن حال اطرافیانش... اگه همچو کسی تو خونواده تون دارید،...
-
مامان برای مگی
1395/01/11 12:51
دستای ظریفی داشتم، همیشه وقتی می رفتیم بیرون انگشت کوچیکش رو سفت می گرفتم به نمایندگی از کل دستش... می گرفتم؟ چرا دروغ بگم؟ هنوز هم وقتی با هم قدم می زنیم من انگشت کوچیکش رو می گیرم تو دستم، هرچند که حالا دستای من بزرگتر از دستای مامانه... + ما سه تا هیچ کدوم جواب خوبیهای مامان و بابام نیستیم، هیچ کدوم اونقدری که باید...
-
و خنده هایش مرا کند مدهوش...
1395/01/11 04:40
آدمها خودشان را خوب می شناسند، مثلا فلانی روزی عاشق چهره ی پر جذبه ی کسی خواهد شد، یا کسی عاشق مردی ثروتمند خواهد شد که با گوشه چشمش برایش ساعت های آنچنانی و خانه ی این چنینی و چه و چه بخرد. اما من، روزی اگر عاشق شوم، عاشق خنده هایش می شوم، صدای خنده هایش را در گوشیم خواهم داشت و هزار هزار بار طنین صدای خنده ش را گوش...
-
برای آنکه نمی داند.
1395/01/10 18:27
تو از تبار بهاری تو باز می گردی... :)
-
عطر خاطره...
1395/01/10 15:17
یک آهنگ سرحالانه ی دیگه از علی زند و یه روز خوب دیگه و ... + تمام دیروزم با تم این آهنگ گذشت :) + عید دیدنی دیروز بهترین عید دیدنی تمام سال 95 بود! + http://dl.nex1music.ir/1395/01/02/Ali%20Zand%20Vakili%20-%20Atre%20Khatereh.mp3
-
قبرستون
1395/01/10 14:30
این قبرستونی که راستین توش خوابیده، یکی از دلباز ترین قبرستونایی هست که به عمرم دیدم:) همبازی و فامیلم شش فروردین 26ساله میشه... + این پست به عکس مزین خواهد گردید!!! به زودی... عکس اهل قبور قبر هم بازی و فامیل عزیزم، که احتمالا کسی دیگه نشناسه، اما بگم که بشناسین، پدرشون فوتبالیست بودن... بسیار زیاد دوسشون داشتم. سه...
-
برای خودم...
1395/01/10 01:26
-
و معجزه ی کلمات...
1395/01/09 14:34
باز کردن نامه ها همیشه برایم حال خوشی داشت، نامه های دوستم از آلمان و حتی نامه های تبریک از برندی که لباسهایمان را ازش می خریم که تنها قصدشان تبلیغات شرکتشان است و وفادار نگه داشتن مشتریان که ما باشیم، حالا فکرش را کنید بخواهید نامه هایی را که حال و هوای عجیبی هم دارند باز کنید، یک وقتهایی تا بخواهم بازشان کنم قلبم در...
-
او قول داده است، به قولش وفا کند.
1395/01/09 04:26
روی نوک پاهایم ایستاده ام، نه که دستم به کتابها نرسد، نه، دستهای بلندی دارم ... اما انگار دارم تمرین می کنم روی نوک پاها ایستادن را،روی نوک پاها ایستادن برای رسیدن به خواستنی ها را ... همانطور که ایستاده ام و دو عدد آلبوم " در شب گیسوان تو" را به قفسه ی سینه ام چسباندم، دستم می رود سمت کتاب "خوبی...
-
دغدغه امروزمونم اینه مثلا
1395/01/08 13:51
یکی از بزرگترین مشکلات کارگاه آشپزی خواهر، نداشتن اینترنت پر سرعته که من رو به مرز جنون می رسونه، اینکه ساعت ها حین کار نتونم وبلاگ بخونم و نتونم کامنتهای وبلاگم رو جواب بدم حوصله م رو سر می بره... معلومه الان تنها تنها تو کارگاهم؟
-
من و خورشید برای دوست داشتنت بیدار می شویم، هر صبح!
1395/01/07 08:00
صبحت به خیر خورشید وقتی که می دمیدی ماه مرا ندیدی؟
-
دستتونو بدین به من، بیاین بریم تو اتاق مگی...
1395/01/06 17:17
فکر می کنم فقط خواجه حافظ شیرازی و سوپری محلمون نمیدونن که نامبرده! عاشق خواب و هرگونه لباس و بالش و ملزومات مرتبط با خوابه، امسال هیچ لباسی، تاکید و تکرار می کنم هیچ گونه لباسی برای عیدم نخریدم و آخرین پوشیدنی خریداری شده مربوط میشد به تابستون... اگر فکر می کنید از خرید لباس برای تخت و تجهیزات خوابانه م گذشته م سخت...
-
در آرزوی فروردینی که دل و دینم را ببرد...
1395/01/06 14:45
صبح شده و آفتاب از لا به لای کتابهای کتابخونه م گذشته و به صورتم می تابه، من روی تختم و با خودم فکر می کنم هر کدوم از بچه ها الان کجان، در سفر و یا در حضر به قول "او"، به کتابی که هنوز موفق به شروعش نشدم، به کارهای نیمه تموم، کش و قوسی به بدنم میدم و شروع می کنم به مرتب کردن اتاقم و جا دادن هدیه هام و شروع...
-
بدون شرح
1395/01/06 03:00
از دل همه را تکانده ام . . . . . الا تو!
-
روزمرگیم را پس بده رفیق...
1395/01/05 16:48
سالهاست که فروردین یه کرمی برای ریختن داره، امسال با دید مثبت وارد سال جدید شدم، سرم رو به شیرینی پزی گرم کردم، فکر کردم خیلی خوب و خوش داره می گذره... که دیدم نه، فروردین ماهیست کذایی برای من، حداقل روزای تعطیلش اینطوره، اگر مادر و پدر آرومی دارید، اگر شرایط مالی نرمالی دارید، اگر در مجموع خانواده ی درست حسابی دارید...
-
مگی هستم، مورد مناسب ازدواجی!!!
1395/01/04 16:06
اینقدر بدی از خودمون گفتیم و هی متاسف شدیم برای آن مفلوک مزدوج بشو با مگی، یه تعریفی هم بکنیم از خودمون و دل دوست داران آن حضرت مزدوج بشو! رو بالا بیاریم، مگی با تمام بدیهاش و با تمام شرایط زندگی نرمال رو به خوبش(از نظر رفاهی!) هم موجودیست نسبتا قانع و هم موجودیست بس سااازگار... شما بخونید کرگدن یا مودبانه تر بگم سیب...
-
ما شمااالیم!
1395/01/04 11:41
+ :-" آررره + من از اول عید تا حالا از فرط ذوق صدای جیر جیر نداده بودم، جیر جیر صدای ذوقمه، بله ذوق من صدای جیر جیر داره!(مثل جولیک!!!احساسات صدادار دارم منم!) ولی امروز از این رو که داریم میریم انزلی و فامیلای محبوبمو میبینم و کلی کادو میدم و کادو می گیرم صدای ذوقم بلند شده! + بابالنگ دراز همین نزدیکیهاست:|
-
و تا کی کتمانت می کنم؟
1395/01/03 06:31
...
-
گاهی باید صرفه جو باشیم...
1395/01/03 05:59
من یک موجود ولخرج همه چیز را تنها برای خودش بخواه هستم، هیچ تمایلی برای تقسیم داشته هایم ندارم انگار... اما خوب می دانم که هنوز راهی برای صرفه جو شدنم هست، امیدم ناامید شدنی نیست به این راحتیها... + http://meghan.blogsky.com/1394/02/27/post-746/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C-
-
از طرف من همیشه ناتمام
1395/01/03 05:14
هیچ کاری رو نصفه نیمه انجام ندید، یا شروعش نکنید یا تا تهش برید، حالا اون کار می خواد دوست داشتن کسی باشه یا حتی می خواد از بین بردن موهای زاید بخشی از بدن باشه یا هم مثلا یاد گرفتن یه حرفه باشه... تاکید می کنم یا شروع نکنید یا هر جوری که هست اون کارو تموم کنید.
-
از اینجا به بعد کی میدونه که چی سرنوشتمونه...
1395/01/02 14:02
یادم باشه که هنوز سه روز از سال 95 نگذشته بود که برای 94م دلتنگ شدم، وقتی کتاب تازه م رو از کتابخونه بیرون کشیدم، وقتی پاک کن مدادی پرتقالیم* رو، آب نباتهای پرتقالیم رو روی میز کنار هم گذاشتم و شروع کردم به خوندن آهنگ پرتقال من، چشمهام تر شد و مجال عکس گرفتن نشد. بالاخره عکس گرفتم برای اینجا که بگم کتاب درخت پرتقال...
-
رضا یزدانی می خونه...
1395/01/02 00:21
من، تو، خدا هر سه... + دلم نوشتن می خواد، نوشتن برای پرتقالم... اما یک من خوددار همیشه جلودارمه...:(
-
برای عشق
1395/01/02 00:11
لااقل کمی از بهار یاد بگیر ببین، همین روزهاست که بیاید... + پیشنویس اسفندانه + عشق حسی ست کمی گم شده در من...