-
نمی خوام بگم از دست کی، ولی ناراحتم:(
1395/03/08 16:57
از دستش ناراحت و دلگیرم... همین.
-
عشاق دیوانه!
1395/03/07 13:12
+ ولی چشمای بچه، چشمای بچه باید به تو بره - نه کاش چشم و ابروش به تو بره، اصلا ترجیح میدم همه چیزش، همه چیزش به تو بره و هیچیش به من من فقط از اون ورا رد می شدم، عاشق اون آقا شدم که دلش می خواست همه چیزش به خانومش، همه چیزش به خانومش و هیچیییش به خودش بره :) --- و شارژ گوشیم... بخدا قسم کاملا اتفاقی رو عدد شانسمه و...
-
یعنی تو هم خواب منو می دیدی؟
1395/03/07 12:20
یه شبایی خواب می بینم که کسی کنارمه، یا داریم یه کار هیجان انگیز انجام می دیم، یا یه جای خیلی قشنگیم و داریم تفریح می کنیم، وقتی از خواب پا میشم و می بینم همش توهم بوده خستگی تحرکات خواب تو تنم می مونه. الانم خیلی خسته م، خیلی هم دلتنگ، نمی شد یه کم بیشتر بمونه؟
-
برای خودم
1395/03/07 01:51
-
به خودم قول داده بودم ماهی یک بار نمازم رو تو مسجد بخونم، خب؟ شده ماهی چند بار...
1395/03/06 21:49
تو مسجد نشستم و به پنج شنبه ی پیش فکر می کنم، به وقتی که کفشم رو از جا کفشی برداشتم و پام کردم... به اتفاقات خوشحال کننده ی بعدش، حالا نشستم و دعا می کنم، برای شماهایی که به نمی شناسم و می شناسم دعا می کنم.
-
بخند بازم، بخند بازم، بخند با خنده هات از غصه مون کم شه...
1395/03/06 19:04
نمی دونم، با این خنده ت شاید این روزگار وحشی آدم شه... + بهم میگه تو فقط باید بخندی! + پارسال یه همچو روزی، بارون بود، لاهیجان و بام و سبز و صدای بارون و ... یادته؟
-
دلتنگی های دم ظهری
1395/03/06 13:51
داشتم جزوه هامو مرتب می کردم و تصمیم می گرفتم برای درس خوندن، آفتاب زده بود تا وسط سالن خونه و من پشت میز لپ تاپ نشسته بودم. یهو عطسه کردم، بعد عطسه احساس کردم دلم پره، احساس کردم خیلی دلتنگم و احساس کردم حتی نمی دونم برای چی دلتنگم و شروع کردم به اشک ریختن و جمع کردن کتاب دفترمو دویدم سمت اتاقم، دلم نمی اومد اشکامو...
-
[ بدون عنوان ]
1395/03/06 02:53
چای دستم بود و به اتفاقات دور و برم فکر می کردم، به شروع کاری که بهش بی علاقه ام، به درس و دانشگاه، به روزای بی دلیل سخت امتحان، به انجام کارهای نیمه تموم، که یکباره تو اومدی، تو اومدی و سختی ها رو، بی علاقگی ها رو تموم کردی... برات چای ریختم، حرف زدم، حرف زدی، سوار تاب شدم و تو با چشمهای معصوم و ابروهای پهنت نگاهم...
-
مگی این روزا چی کار می کنه؟
1395/03/05 10:52
ما دیشب کنسرت همای بودیم، وبلاگ من شده مثل این وبلاگایی که هی عکس غذا می ذارن، منم می رم و میام وسط روزمرگی هایی که دارم هی می گم کنسرت فلانی بودیم! خلاصه از من به شما نصیحت از هرچی بدتون بیاد سرتون میاد، منم کلا با این داستان مشکل داشتم، حالا وبلاگم به چرت و پرت ترین حالت ممکن در اومده... کنسرتش چقدر خوب بود آخه،...
-
من احمقم...
1395/03/04 00:06
شاید فکر کنید احمقم، ولی من مبلغی رو به یه دوست مجازی قرض دادم و قرار بود یک ماهه پسم بده... شد یه ماه شد یه سال و شد یه سال و نیم... + قسمتون میدم دعا کنید پولم رو پسم بدن، پولم مهم نیست، خدا شاهده اعتمادی که ازم سلب شده برام مهمه... + سرزنشم نکنید، نزنیدم، بچه زدن نداره، من بچه م که پول قرض دادم و گناه پول قرض...
-
اه، بچه م خب، ولم کنین
1395/03/03 22:44
امروز با دوستم حرف می زدیم، گفتم چوپان خیلی قد بلنده، خییییلی خییییییییلی بلنده... یهو ندا برگشت نگام کرد و سفت بغلم کرد، گفت تو چند سالته؟ چقد ناز درباره قد دوستت حرف میزنی! چقدر بانمک پز قد دوستتو می دی و خودمو از بغلش جدا کردم، گفتم وایسا خب حرفمو بزنم. تقریبا هم قد اون درختچه ی رو به روییمونه و بچه ها خندیدن......
-
مثل پیدا کردن جواب یه معادله ی خیلی پیچیده:)
1395/03/03 22:33
من دختری بودم که هرچیزی رو می خواستم آسون به دست میاوردم، حقیقتش هیچ وقت چیزی رو از کسی نمی خواستم، تو هر سنی بودم چیزای کوچیکی که می خواستم راحت بهم می رسید. البته باید اشاره کنم که هیچ وقت در خواست های بزرگ نداشتم، مثل دوستم که باباش یه پراید مریض سوار میشه و از همون پدر طفلی درخواست گوشی 3 تومنی و لپ تاپ 4تومنی می...
-
اه... آخه دوشنبه اینقد خوب؟
1395/03/03 12:53
اگر کامنت ها بی جواب رهانیده(!) میشه دلیلش بی احترامی به شما و یا خونده نشدن کامنت هاتون نیست. ازتون ممنونم که دعا کردید و انرژی مثبت فرستادید. استاد بدون اینکه نگاه کنه پروژه م رو تایید کرد:) 1ظهر داشتم اینو براتون می نوشتم و آپ می کردم که یهو یه اتفاقی افتاد و نشد، اتفاق خوبی بود البته، هیچی دیگه... مگی هستم، دختر...
-
بیاین دعا کنین اینم به خیر بگذره
1395/03/03 11:21
رو به روی دفتر اساتیدم، باید پروژه م رو به استاد تحویل بدم. ممکنه بگه بده، ممکنه بگه خیلی خیلی بده... ممکنه حالش خوب باشه و بگه خیلی خوبه، همه چیز به حال استاد بستگی داره. اینو من نمی گم، همه میگن، اینجوریه که اول ساعت کاریش یه چیزو می گه افتضاح و همونو کس دیگه عصر می بره میگه خیلی خوبه و ریفرنست چی بوده... + خلاصه...
-
میون این همه سر گردونی...
1395/03/03 03:23
کلی کار انجام نشده دارم، کلی استرس برای ارایه ی فردا، برای تحویل پروژه م، برای خیلی چیزها... وسط این همه فشار و درگیری، واقعا چطور دلم فرصت تنگ شدن پیدا می کنه؟ دل تنگی داره خفه م می کنه، و همین...
-
[ بدون عنوان ]
1395/03/02 20:00
دوستایی که به اسم من و خواهرم اشاره می کنید، از هوشتون ممنونم ^-^ :)) کافیه دیگه، من که می دونم همه تون می دونید، حالا هی بیاین بگین ما هم می دونیم. دههههه... دههه=))
-
روزانه نویسی! اه...
1395/03/02 14:23
جمعه خسته و خوابالو تو هوای بارونی خوابیده بودم که درد عصر جمعه رو حس نکنم، ناگفته نمونه حالم خیلی خوب بود، از دیشبش که مهمون داشتیم هنوز کلی انرژی داشتم و یکی دو تا اتفاق خوب ریزم افتاده بود. ولی اینا هیچ کدوم باعث نمیشه من دلتنگ نشم عصر جمعه ای... دراز کشیده بودم و به سفر فشرده ی تهرانمون فک می کردم، به اینکه گروه...
-
دال بند، میلاد سعدی و حس های خوب و باقی ماجراها
1395/03/01 02:12
هرگز دلم نخواسته بود با هیچ سلبریتی! خواننده، آهنگساز و یا بازیگری عکس بگیرم، ولی گروه دال اونقدر خوب بودن که باهاشون عکس گرفتم، گوش کنیمشون ^-^ + یه خاطره بانمک هم میام و از میلاد سعدی نوازنده شون براتون می گم.
-
در گوشی...
1395/02/31 13:58
آرزوم داشتن یه کلکسیون 10 تایی از ساعت های سواچه... + به روم نیارید که بزرگ شدم و زشته و اینا + اولیشو خودم می خرم، امیدوارم دومیش هدیه باشه ^-^ یه روزی یکی قول یه ساعت اسپورت سواچ رو بهم داده بود.
-
چراغ بنفش...
1395/02/31 13:35
و دوباره پنج شنبه بود، غروبی دلگیر، خسته و بی حوصله، وضو گرفتم و فکر کردم تنها راه آرامش و رفع دلتنگی و دل گرفتگی ناشی از ایام امتحانات باید همین باشد. خواندن دعا و نماز دست جمعی، در مسجد نشسته بودم که دخترک یکی دو ساله ای آمده بود و روی پایم نشسته بود، بدون اینکه مرا ببیند وقتی تشهد می خواندم آمده بود و خودش را پرت...
-
دوس داشتنیه، خیلی...
1395/02/30 22:52
فک کنم من خیلی خوشبختم...
-
اگه آدم بی اعتقادی بودم چی می کردم؟
1395/02/30 21:19
بعد کلی این در و اون در زدن که چی کنیم حوصله مون اندکی سر جاش بیاد، رسیدیم به نماز اول وقت در مسجد...
-
تو فکر داشتن یه کلکسیونم، اما چی؟
1395/02/30 15:33
وقتی خیلی بچه بودم که کیف چمدونی داشتم که توش پر بود از پاک کن های مختلف و فانتزی که تو اون زمان کمتر پیدا می شد. بگذریم که روزی قوم مغول اومد و به غارت برد پاک کن هامو بگذریم که من تو سن 20 سالگی براشون گریه کردم. من دوسشون داشتم، بهشون وابسته بودم، تک تکشون رو بارها با دستام لمس کرده بودم... این روزها که دنبال تجربه...
-
[ بدون عنوان ]
1395/02/30 05:22
امشب بعد یک ماه دارم تو اتاق تمیزم می خوابم... احساس خلا می کنم، بس که عادت کردم آت و آشغال و لباس دورم باشه همش!
-
یه سری هام هستن توله می زان و رها می کنن تو جامعه...
1395/02/29 22:18
حالم بده، چند دقیقه پیش یکی از هم کلاسیهام که از روستا میاد تماس گرفت و هرچی لایق جد و آبادش بود بار من کرد، صرفا چون ایمیلم بهش نرسیده بود. این خانم خودش تعریف می کرد که زمین فروختیم و اومدم درس بخونم، واقعا چرا؟ خدایا چرا؟! چرا؟! + انرژی جواب دادن ندارم و واضحه که خیلی عصبیم سر این جریان، پس کامنتا رو می بندم.
-
روز جوان!
1395/02/29 13:03
تو خونه ی ما اینجوریاست که چون روز پسر نداریم، روز جوان رو مشخصا به پسر خونه تبریک می گن و بهش هدیه میدن و این روز رو زدن به نام پسرها! ما روز دختر و روز زن، هم کادو می گیریم و هم کلی تبریک می شنویم، ولی چه کنم که حسودم و دلم می خواست امروزم عیدی می گرفتم. دوستای خوبم، دوستای جوونم، روزتون مبارک باشه، دلتون خوش باشه،...
-
و تکرار می کنم!
1395/02/29 02:51
+ http://meghan.blogsky.com/1395/02/28/post-2004/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D8%A8%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%DB%8C- %D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C- + دیشب جوابی نگرفتم، مجبور شدم امشبم تکرارش کنم.
-
جنون خرید کتاب کم بود؟ الان جنون داشتن خرید افتاده به جونم...
1395/02/29 01:52
تازه ساعت پرتقالیش رو هم کشف کردم! باورتون میشه؟! البته که بخوام سواچ بخرم اینو نمی خرم، ولی خب هیجان انگیز نیست خدایی؟! ^-^ سواچ عزیز، مچکرم که به فکر پرتقالیسمی ها بودی
-
ماشین خارجی خریداری شده از ایران!
1395/02/28 21:13
ممکنه ماشینی بخرین به ارزش صد و بیست و خرده ای تومان، اون وقت بیاین خونه ببینین فیوزش و چیش مشکل داره، در نتیجه چراغاش روشن نمیشه... #چه اتفاقای عجیبی #من باور کردم، شمام باور کنید!
-
سوالات شبونه از سر بی خوابی...
1395/02/28 03:17
ای یار! کجایی که در آغوش نه ای؟