-
و به راه اندیشیدن یاس را رج می زند.
1394/10/25 23:24
-
دلتنگی من بیشتر از پیش شده ست...*
1394/10/25 18:47
غم کهنه ی پرواز همای و غروب جمعه... * از متن آهنگ + زان روز که دیدمت غمم بیش شده ست. + پست های آهنگین زین پس دسته بندی شده و قابل دسترسی از طریق تگ آهنگین خواهند بود.
-
پرواز همای
1394/10/25 18:28
وقتی دلت اونجاست و خودت اینجا... خانواده اونجان و دلشون اینجا... + انرژی حضور در کنسرت رو نداشتم حقیقتا...
-
موقت...
1394/10/25 01:23
+ عکس از بابای جانم گذاشتم تو پست قبل، فقط به دوستان شناخته شده می تونم رمز بدم:( ببخشید من رو... + اصلا قصد نداشتم عکس بذارم، اما یهو دیدم که یکی از عکساشو کارمندش براش فرستاده، که تو دستش یک عدد پرتقاله و اصلا از خود بی خود شدم، دلم براش ضعف رفت حتی... همینجوری بی دلیل میلم کشید ببینیدش به مناسبت تولدش؛)
-
همانا پدرهای پرتقالی را باید دید و باید بوسید و باید...
1394/10/25 01:18
-
فقط کافیه تصمیم بگیرم به کسی/چیزی فکر نکنم.
1394/10/24 21:12
دیروز که پشت کامپیوتر بودم گفتم مامان دارم واست کتاب می خرم، کتاب چقدر خوبیم ما که خیلی مدت پیش تو وبلاگ عمو سیبیلو هم معرفی شده بود و البته شهرکتاب نزدیکمون و کتاب فروشی دیگه ی نزدیکمون پرسیدم نداشتنش و منم نکردم از مغازه های دیگه بپرسم. تنبلیسمه دیگه... یهو گفت مگی میشه سری کامل داستان بابالنگ دراز رو برام بخری؟...
-
یه بچه زرنگ بیاد به سوالات طرح شده ی استاد مگی پاسخ بده
1394/10/24 20:37
مثلا اینکه یهو دقیقا چی شد؟ و اینکه دیگه واقعا چی می خواد بشه؟ دیگه من چه حرفی خواهم زد؟ و اینکه تو تا کی می خوای نفهمی... و اینکه من تا کی قراره به خودم ابلهانه دروغ بگم که اینجوری نیست مگی، اینجوری نیست که تو فکر می کنی... اصلا نمی دونم فکرم درسته یا نه و از همه بدتر نمی تونم عواقب ماجرا رو بسنجم. + همه به طرز...
-
بزن ای عاشق دیوانه به دیوانه سری...
1394/10/24 16:27
که تو هم همچو من، از خویش نداری خبری... + بخدا از من دیوانه، تو دیواانه تری...... + پرواز همای/عشق بازی با آهنگ مدهوش کننده / حال خوش کن این روزهای من / حرفهای دل من / آهنگ دیوانه تری همای
-
نشود فاش کسی...
1394/10/24 15:58
گوش کن، با لب خاموش سخن می گویم... + پرواز همای جان _ زبان نگاه
-
از پول خودشون آخه:/؟
1394/10/24 13:55
اینقدر بدم میاد برم برای بابام کادو بخرم، اینقدر بدم میاد از پولای خودش بردارم براش کادو بخرم!! از این وحشتناک تر تازه اون زمانیه که از شوهرت پول بگیری بری براش کادو بخری:| + من اگه شاغلم نشم باید یه پول درست درمونی جمع کنم، وگرنه امکااان نداره ازدواج کنم... + روز به روز دارم مطمین تر میشم ازدواج کردن الکی نیست،...
-
دیروز خوب شروع شد و بد تموم...به پایان امشب دلخوش باشم که روزش بد بود؟
1394/10/24 10:55
دیشب خیلی بهم سخت گذشت لحظه لحظه و دقیقه دقیقه ش سخت گذشت. صبح خواب موندم، از طرف خونواده-قطعا- یک فرد بی مسولیت به نظر اومدم، در کل زمان خوبی نبود برای بحث با دوستم، ای کاش از حرفش اصلا ناراحت نمی شدم و هزار ای کاش دیگه... + تولد بابام با ناراحت کردنش شروع شد. + اصولا اینجوریاس که ابر و خورشید و مه و فلک و فک و...
-
بلای ناگهان...
1394/10/24 04:44
همش احساس می کنم یه اتفاق وحشتناک رخ داده و من یادم رفته، باز یادش میفتم و چشمام تر میشه... این پست ساعت 2شب نگارش شده. + واقعا خوشحالم که هیچ مردی تو زندگیم نیست، تو ارتباط با هم جنسهام شکست می خورم، وای به حال غیر همجنسام... فکر کنم تنها موفقیتم تو این 25 سال همین شروع نکردن یک ارتباط بوده...(اگه از گذشته ی کودکانه...
-
از سلسله پیشنهادات مگهانی*
1394/10/24 03:00
+ به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری-پرواز همای * عنوان را از وبلاگ رگها دزدیدم، پیشنهاداتم در وبلاگش با این نام ذخیره شده بود.
-
فقط کافیه یکی باشه...
1394/10/23 20:00
بدترین و سخت ترین زمان ممکن بود برای پاک کردن خودم از تلگرام، احساس تنهایی مفرط می کنم، تو این اوضاع که همش دلتنگم و نمی دونم حتی برای کی و برای چی... این مصیبت دوری از تلگرام و محسوس شدن تنهاییم بیشتر اذیتم می کنه. + چقدر خوبه که اینجا رو دارم.
-
من از کجا، عشق از کجا
1394/10/23 19:32
رادیو آوا هم اکنون... تصنیف دوس داشتنی آقامون شجریان- من از کجا، عشق از کجا
-
پشت بام تهران
1394/10/23 14:50
هدفون هشدار میده که بیا و آهنگ جدید رضا صادقی اینجا آپلود شده، بیا و گوشش کن... با آرامش و لبخند میام بازش می کنم، با دیدن اسمش چشمام از حالت درشت! به خیلی درشت تبدیل میشه ساعت 2:46 دقیقه ست، شارژ گوشیم %64... راستی پست قبل 69مین پستی بود که تو این ماه گذاشتم.
-
عقربه ها وامیستن و وقت عاشق شدن میشه:)*
1394/10/23 08:39
هرچقدر بگم که امروز چقدر خوب شروع شد باورتون نمیشه، با دریافت ایمیل از باران، کامنت از دوستم چوپان، و بعد تر اس ام اس بازی های صبحگاهانه با چوپان... صبح از جام پاشدم چادر گلدارمو سرم کردم و رفتم حیاط نون بربری داغ رو از آقای واو تحویل گرفتم، اومدم بالا بابا دیدم و شوکه شد و خندید، گفتم شما برو دوش صبحگاهیتو بگیر من...
-
دلتنگی های ساعت 3:49:46
1394/10/23 03:49
تلگرامم رو که پاک کردم احساس خوبی داشتم، چون واقعا چیزی توش نداشتم. حقیقتا کم حوصله تر از پیش بودم و ترجیح میدادم نباشم هیچ کجا، همونطور که هرگز نخواستم تو ف.ب/ایسنتاگرام و امثالهم باشم، تو تلگرامم جام نبود. فقط یهو یاد تمام حرفام با پدرم افتادم که بغضم گرفت، ای کاش اسکرین شات داشتم ازشون، بعد یاد تمام احساسات مامانم...
-
bYe for Hi
1394/10/23 03:36
Not Available in Telegram
-
:)
1394/10/23 00:17
نمی دونم خوبه یا بد، اما تازگی فهمیدم من تا 25 سالگی چنین حس آرومی رو تجربه نکرده بودم، هی بیشتر در خودم فرو میرم، احساسات بهتری به خودم و اطرافیانم دارم، خدامو خیلی بیش از پیش دوس دارم. اینا همشون منو سردرگم کرده، من این مگهان امروزی رو نمی شناسم،25سال با مگهان سرخوش کوچولو همراه بودم، حالا امروز... یهو با تغییرات...
-
برای خودم
1394/10/22 23:17
-
64
1394/10/22 18:43
دلم آشوب بود، فکر کردم شاید یک نذر و کمی توسل به یکی از بزرگان حال دلم رو بهتر کنه، شروع کردم به ادای نذر... فهمیدم اول ماهه، صدقه کنار گذاشتم، راستی... کی این همه پست نوشتم من؟ باز بیتابم؟ باز؟
-
[ بدون عنوان ]
1394/10/22 13:40
اینجا بود،انگار صدامم کرده بود، وقتی بیدار شدم دیگه نبود، رفته بود... + ...
-
دیگه خسسسه شدی
1394/10/22 04:02
ای کاش می شد روزی صدبار اون پست حسرت به آغوش کشیدن صداها رو اینجا منتشر کنم. تمام حس این روزامه، به صداها حساس شدم و وقتی دوسشون دارم مدام آرزو می کنم که میشد به آغوش بکشمشون و لذت ببرم از داشتنشون تو بغلم + مگهان هرگز بغض نمی کند.
-
اندر احوالات تلویزیون بینی
1394/10/22 03:34
تلویزیون رو روشن می کنم، مامان سینی چای دستشه، میگه مگی مگی بلندش کن، مسابقه جدوله اینقدر باحاله... مسخره ست ولی جالبه! عاقل اندر سفیه نگاهش می کنم و صداش رو زیاد می کنم، پنج دقیقه بعدش من، مامان و هانی با چشمای درشت داریم نگاه می کنیم و سعی می کنیم زودتر از شرکت کننده جواب رو بگیم، میگه غده فوق کلیوی... پسر شرکت...
-
قاصدک هان چه خبر آوردی؟
1394/10/21 11:09
استاد عتیقه 8صفحه داده بود برای نوشتن پاسخ، ذکر کرده بود کامل بنویسید جز به جز نه کلیت ماجرا، یک ساعت و نیم هم زمانش بود، یعنی نتوانستیم سرمان را بالا بگیریم و به ساعت حتی! نگاه کنیم، سوال آخر که پر...اما اگر استاد خوبی باشد و ارایه م را یادش باشد، نباید نمره ی بدی بگیرم ازش. بد ننوشتم انگار... -- فصل امتحانات که شده...
-
[ بدون عنوان ]
1394/10/20 20:34
5 دقیقه ی پیش فهمیدم گواهینامه م اعتبارش تموم شده!!! هی وااای هی وای... چقدر خوابم سنگینه من:/
-
من از شیب نزولی می گویم و دل از بام!
1394/10/20 17:32
مثلا وسط خواندن نهاد های مالی و نقش خیلی! مهمشان در چرخه ی اقتصاد کشور و پیدا کردن راهکار ها برای بهتر کردن وضعیت اقتصادی کشور از طرق مختلف باشید، یکهو احساس کنید چقدر دلتان می خواهد کسی بیاید دنبالتان و ببردتان یک جای خوب و یک چیز خوشمزه به خوردتان بدهد، یا مثلا بروید کنار دریا و باد یخ به صورتتان بخورد، یا حتی بروید...
-
تخم.ی تخیلی
1394/10/20 10:37
دلم برایش تنگ شده، مربی رانندگیم را می گویم، نمی دانم چطور باید پیدایش کنم، یعنی میدانم، هرجمعه پسرش را میبینم، اما رویم نمی شود بروم بگویم می شود به مامان سلامم را برسانید و شماره م را بهشان بدهید. رویم هم نمی شود شماره ی مادرش را طلب کنم.آخر مسخره نیست که من از عکس هایی که دیده بودم پسرک را شناخته م؟ خب ما هرگز هیچ...
-
[ بدون عنوان ]
1394/10/20 10:36
گرچه خودم خونسردم، اما باور کنید که قابلیت به قتل رسوندن آدمهای خونسردی مثل خودم رو دارم. + آمار پاس شد.