یه عالم میوه های رنگی رنگی دیدم و جان تازه گرفتم. امروز خواب موندم و کیکی که قرار بود بپزم و آماده خامه کشی بشه الان هنوز پخته هم نشده!!! خدا رو شکر خواهرمم اومد خسته بود و گفت 7شروع کنیم کارمونو تو هم خسته ای استراحت کن.
اگر پست پایین رو خوندید، لازمه بگم من قدمم شر نبوده، یعنی اصلا با به دنیا اومدن من بابام شرایط زندگیش هی خوب و خوب تر شد. خیلی همیشه به خوش قدمی من اصرار دارن خونواده...
یا حتی خواهرم معتقده خیلی از کارها فقط با بودن من پیش میره و اگر نباشم گره ها باز نمیشه، فقط هی محکم و محکم تر میشه، از اینم بگذریم که من 2 روز می رم مسافرت همه میگن وای انگار خونه مون مرده بود و فیلان...یعنی می خوام بگم خوش شانسم هستم تو برخی موارد و واقعا گاها قدمم بسیار خیر بوده برای خانواده...
نوشتن اون پست ذیل هم صرفا یه نوع نرسیدن بود به حوایج دنیویم بود که نمی دونم چجوری شرحش بدم. همونجور که شرح دادم دیگه...
پست پایین حاوی کمی نق نق و غر غره، اگر از حوصله تون خارجه نخونید. شاید منم بودم نمی خوندم :) ادامه مطلب ...
از وقتی از خواب پاشدم بعد بی خوابی دیشب، نشستم به چت کردن و از صبحانه های مختلف با افراد مختلف چت کردن!!! می خواستم بدونم املت کثیف بی رب هم هست؟ که گفتن نیست.
الانم بحث لوبیا پیش اومده و دلم داره به شدت ضعف میره، دوستم میگه آخ کاش یکی رو داشتیم ما رو ببره تو این محیط کثیف مردونه ها، منم خودمو دلداری میدم که اگرم بود که اینجا نبود الان! مرد میره سر کار دیگه... ساعت 10 11 خونه نیست که ما رو تحویلات بگیره
+ وااای من گشششنمه
+ وای چرا هیچ کییی نیست؟
هوس ماهی سرخ شده و برشته کردم، دلم می خواد یکی دعوتم کنه به یه ناهار دبش دریایی...
+ پولش رو خودم بدم البته، تعبیر بد میشه اصولا از آرزوهای من، والا به قرعان
بعد مدتها که من کمی بهتر بودم نشستیم هونصد ساعت با چوپان حرف زدیم و چرت و پرت گفتیم. از بد روزگار اون پیش از من خواب رفته و من حالا نشستم به انتظار که بیدار شه، وقتی هم اون پاشه من خوابم و احتمالا املت دو نفره ی فردامونم کنسله!
تف به این زندگی، من املتمووو می خوااام:دی
فکر می کردم عمر پی ام asl پلیز، یا بهتره بگم اصل!!! پلیز تموم شده تا اینکه چند دقیقه پیش چراغ بنفش گوشیم بعد یکی دو ماه روشن شد و باعث شد من بپرم سمتش و با ذوق بازش کنم، و با پی امی از جانت شخصی به نام میلاد مواجه شدم که نوشته بود : asl پلیز...
حالا که دو ماه مسنجرم بسته بود، کاش بازم بسته بود و این نور بنفش اینقدر هیجان زده م نمی کرد.
یکی هم نیست دسمونو بگیره ببرتمون فشم فال گردو بده بهمون...
دلم داره در میاد واسه ش خب آخه
واقعا لازمه این همه هزینه اول زندگی برای خونه و جهیزیه؟
همیشه نظرم این بود که این هزینه ها مسخره ست و حالا بعد دیدن زندگی دوستم مطمین تر شدم.
عجیب اینجاست که با قرض و سختی هم همه چیز رو خریدن و سخت تحت فشارن!
+ از معدود ویژگی های خوب خانوادگی ما اینه که دیدن جهیزیه ی کسی نمیریم. اصلا همچین رسم مسخره ای نداریم! الحمدلله... یعنی فک نکنید کلا خوبیم، چون خیییلی بدیم ولی این خوبی رو داریم:-"
+ یه عروسی در پیش داریم که ایشونم ازدواج دومشونه، هرچه من و خواهرم تنبل بودیم در امور عاشقانه و ازدواجی، هم سن و سالامون تو فامیل زرنگ بودن و همه شون بدون هیچ گونه استثنایی دو بار دو بار ازدواج کردن :دی