دلم می خواد تو چشات نگاه کنم و ازت بپرسم، بپرسم تو هنوزم صدای بارونو می شنوی؟
* صدای اون شبم هنوز تو گوشمه...
دوستم برام نوشته :
"باران یعنی تو می آیی"
+ جملات خالی بندی رو باور نکنیم، حتی اگه بعد یک ماااه یا حتی بیشتر بارون بباره باز هم اومدن تویی در کار نیست.
+ بعد شب خیلی سخت و مسخره ای که سپری کردیم صدای بارون عجیب آب روی آتیش بود...
ده دقیقه ای خوابم برد، وقتی پاشدم دیدم بالشم خیس خیسه و من دارم هق هق می کنم.
+ هنوز امید دارم که خوب شه همه چی، خوب شم من، خوب شه زندگیم...
من هیچ عدد خاصی رو اعلام نمی کنم دوستان عزیزم، احتمالا از عدد مورد نظرم بیشتر میشه. پایان شمارش و مهلت و این حرفها هم انشالله، اگر زنده باشم 20 م هست.
جالبه بدونید من ابدا نمی دونستم فردا روز شهادتشونه و دو روزی بود درگیر این بودم که نذری کنم و ازشون حاجت روایی همه ی جوونها، تاکید می کنم همه ی جوونها و آرامششون رو بخوام. وقتی فهمیدم فردا چه روزیه باورم نمیشد و حالا مطمین ترم که کمکم می کنن ایشالا و من باز حاجت روا میشم :) شما هم می شید، آخه میشه این همه خدا و محمدش رو صدا کنی و دلت آروم نگیره؟
+ این نذر صلوات اصلا برای خودم نیست و همه میتونین حاجت هاتونو بخواین از امام جواد، من نمی دونم چجوری بگم که باور کنید ولی بارها و بارها دیدم بدون اینکه ازش بخوام روز تولدش اتفاقی چیزی نذری دادم و خیلی عجیب چیزی بیشتر از حد انتظارم بهم دادن :)
+ تعدادش رو تعیین کنید و بهمم بگید، مچکککککرم
از روزی که آن اتفاق افتاد و من بالای سر کفن پوشش نشستم و الرحمن و ملک خواندم قصد داشتم بیایم اینجا و بگویم بیایید ختم قرآن گروهی برایش راه بیندازیم. اما هیچ فرصتی نبود، واقعا نبود. آنقدر اشک می ریختم که چشمم برای خواندن کلمه ای یاریم نمی کرد و هنوز هم فرصتش کم است و چون مجالم کم است ترجیح میدهم بنشینیم دور هم یک ختم صلوات بزرگ تر راه بیندازیم و برای آرامشمان دعا کنیم، همگی برای آرامش همدیگر
و بعدتر هدیه ش کنیم به امام جواد، آخر من یک بار معجزه ی زندگیم را از امام جوادم گرفتم و دلخوشم به دل جوانش...
اگر تعداد صلواتهایتان را بگویید و اینجا ثبت کنیم ممنون تر می شوم، قصدم عدد خاصیست و تا قبل اینکه بدانم چند نفریم نمی توانم عدد را بگویم. خب منتظرم :)
اولین نفر خودمم!
شهریور مرا زن خانه می کند، زن خانه... اینطور بگویم که پارسال این روزها اولین روز خانم خانه شدنم را تجربه کردم. دلشوره ی نداشتن غذا را فهمیدم، درد به هم ریختگی خانه و آمدن مهمان سر زده... چشم به راه بودن را فهمیدم، چشم به راه اعضای خانه بودن و نگران خستگیشان بودن
هی شهریور می آید و موقتا وظایف خانه را به دوشم می اندازد، مثل چک کردن مدام رخت چرکها، اتو کردن لباسها یا به خشکشویی بردنشان که فرصت نمی شود گاهی و دستهای خودم زحمت اتو کشیدنشان را می کشد.
+ خدایا حواست هست که یکی اینجا خیلی خیلی خیلی خسته چشم به راه است؟ حتما حواست هست دیگر...
+ پولهایم دست این و آن است و اصولا کسی به روی خودش نمی آورد که باید پولم را پس بدهد. بعد ناراحت کننده این است که من هم راضی نیستم و آنها روزی حرام می خورند طفلی ها هر روز، وای چه دردناک... وسط این همه غمها یکی آمده مرد و مردانه قرضی که گرفته بود را پسم داده، کمی امیدوارم کرده به برگشتن همه ی پولهایی که دادم و پس نگرفتم. گرچه همه شبیه هم نیستند و گرچه نباید خوبی کسی را به پای دیگران نوشت همانطور که بدی را... همین ها دیگر!
داره کم کم باورم میشه، داره دردا رو باورم میشه...
یک ماه پیش این موقع ها آماده شدم رفتم مسجد برای نماز ظهر و وقتی برگشتم خونه جواب همه ی گریه هام رو گرفته بودم. تو مسجد بی دلیل اشک می ریختم و میگفتم خدا من چمه؟ زندگیم که خوبه چرا دلم فشرده ست؟ و نمی دونستم پسر عمه رفته، اونم اونقدر بد... نمی دونستم بابام چه حالیه، نمی دونستم تو چه وضعی رفته بالای سرش و همه چیز رو دیده، ای کاش هرگز نمی دید و ای کاش می تونست خودشو جمع و جور کنه.
11مرداد بدترین روز تمام عمر 25ساله ی من شد و الهی بدتر از اون رو نبینم که جانی بهم نیست.
+ خدایا دلخوشی که ازت خواسته بودم کو؟ اندک حال خوش و اتفاق خوش کو؟ خسته م از دیدن چهره ی غمگین اطرافیان و اشکهاشون... خسته م از خیلی چیزا و دچارم به تحمل این روزا
عکس کتاب اورجینال هری پاتر رو که دیدم بی اراده نوشتم دلم خواستش و با خودم گفتم وقتی خوب شه حالم به خودم جایزه میدم و اینو برای خودم هدیه می خرم. هرچند که واقعا خرجای اضافی ممنوعه تا اطلاع ثانوی...
و ببینید من چقدر خوشبختم که دوست ناشناخته ی راه دورم برام نوشت اگر خوشحالت می کنه آدرس بده تا همین فردا کتاب رو برات ارسال کنم و برای چند لحظه چشام تر شد و انگار تو دلم سور و سات عروسی به پا شد. البته که من قبول نکردم ولی با همین پیشنهاد تونست حال دلمو خوش کنه و هر چند دقیقه یک بار باز یادش میفتم و لبخند پت و پهنی روی صورتم می شینه، چطور بعضی از آدمها این همه خوبن؟ خدایا دلشون رو هزار هزار بار بیشتر از چیزی که دل منو خوش کردن خوش کن:)
+ چوپان حق داره که میگه زکات تعداد زیادی دوست خوب رو باید با چند ناملایمتی دنیای مجازی پرداخت. می ارزه داشتن چندین خوب به گاها ناراحتی های مجازی، سو تفاهم ها و دلگیری های مجازی :)