مگلاگ

مگلاگ

مگهانِ :دی
مگلاگ

مگلاگ

مگهانِ :دی

تعبیر خوابم !



ابراهیم کرمانی می گوید خنده آرام در خواب ، یافتن مراد بسیار است .

حضرت امام جعفر صادق می فرمایند : خنده ی آهسته در خواب دلیل فرزندی نجیب بود .


× انشالله ! مگی مادر میشه به زودی فرزندم مثل مادرش نجیب خواهد بود :|


× باورم نمی شد تعبیر خنده ی آروم وجود داشته باشه ! فکر کردم تعبیر خنده همیشه غم باشه و در کمال ناباوری دیدم خنده آهسته و آرام تعبیری این چنین خوش دارد .




خواب ...

ساعت 5 و نیم صبح در حالی از خواب می پرم که واقعاً منحصر به فرده ... خواب می دیدم و تو خواب می خندیدم ! در حد مرگ داشتم می خندیدم ... یه خنده ی عجیب درست عین خنده های یاهویی  !  از اینا که دهنشونو باز می کنن و آروم و بی صدا می خندن .

من بی صدا می خندیدم به ماجرای پیش اومده ی توی خواب که درست به خاطر نمیارمش ...خیلی خنده م آروم و دل نشین بود .

درست همین ساعتا بود که تو اون شب برفی من به هوش اومدم ... و به زندگی برگشتم . اصلاً کسی چه می دونه ... شاید من به یاد دوباره متولد شدنم مثل نوزادها ، با فرشته های خدا می خندیدم . کسی چه می دونه ؟هوم ؟!


× دلم یه بسته کادویی می خواد ، از یکی که خیلی بهم بچسبه . خیلییی زیاد ... عجیب یعنی 4 سال افرادی باشن که اصرار داشتن بهت کادو بدن و تو حاضر نشدی از هیچ جنس مذکری کادو بگیری: ) و منتظری که عزیزترینت بعد اون ماجراها اولین کسی باشه که بهت هدیه میده . من سال بعد از او تنها نبودم ... ولی بازم کادویی قبول نکردم ... من حتی از هم کلاسی خیلی خوبمم که حکم برادرم رو داشت هیچی قبول نکردم و عجیب منتظرم که اولین کادوی چسبنده از طرف یه آدم خیلی دلچسب! بهم برسه ؛ )!!! می خوام کادو با یک حس عمیق واقعی بهم داده بشه . لعنتی با زیادی عاشق بودنش حال و آینده م رو دچار مشکل کرده و احساس می کنم دیگه هیچ کس مثل اون عاشقم نیست و نمیشه و این خیلی انتخابم رو برای کنار کسی بودت سخت کرده: ( ... من یه احساس قوی می خوام . اصلاً لازم نیست کادو خیلی خاص باشه یا اون فرد خیلی خواستنی و آرمانی باشه ، فقط کافیه کمی بیشتر از او! دوستم داشته باشه . کافیه با تمام وجود به خوشحال کردنم فکر کرده باشه ...




عجبااا !!!



3 تا پست نوشتم و چون عادت به خودسانسوری ندارم هیچ رقمه !!! هی انتشار می دادم و هی چرکنویس می کردم و در نهایت هر 3 تا رو قبل از اینکه کسی بخونه چرکنویس کردم و واسه خودم نگه داشتمشون ؛ )

پست ها هیچ ربطی به مگهان دو نقطه دی نداشت و یه یادآوری بود از شبی که ممکن بود از این دنیا برم و تا پای مرگ هم پیش رفتم و برگشتم:)

حالا اومدم بگم چقدررر از نوشتنشون آروم و سبک شدم !

پنج شنبه عازم سفرم ، خواهر به قولش عمل کرده و امروز بلیط ها رو گرفته و قراره با دوست مشترکمون بریم برای خرید .

یه چیزی که این روزا واقعاً برام آزاردهنده شده خوندن این جمله و امثالهم هستش ! "دلم می خواد تا حد مرگ خرید کنم" ؛ "دلم می خواد خودمو با خرید خفه کنم" و واقعاً دلم می گیره از هر چیزی که حس حرص و افراط گری توش باشه . من همه ی زندگیم عاشق خرید بودم و واقعاً کم خرید نمی کنم اما از بیان این جمله اکراه دارم !

بگذریم ... یکی از همسفرام متاسفانه این مشکل و داره هیچ گونه کنترلی رو خرید کردنش نداره و این داستان یه کم نگرانم می کنه که سفر بهم کمتر خوش بگذره. این از این ...

بعد یه چیز جالبی که درباره ی خودم فهمیدم امروز !!! این بود که من واقعاً می تونم کسی رو دوست داشته باشم هنوز ! واقعاً می تونم ها...

با تمام بی حسیم ...

خدایا شکرت ...

دارم یه مسیری رو می رم که می تونه برام شروع جالبی باشه ! الان این جمله ی دارم خطر می کنم بهترین چیزیه که میشه گفت . خودمو سپردم دست روزگار و قصد دارم ببینم چی پیش میاد ... تمرین دوست داشتن می کنم این روزا ...

× واسه خودم ! : خر کسی بودن اصلاً اونقدرا هم بد نیست !




عکس خانومونه !

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

دوست داشتنی ها من ...


یکی از عکس های مورد علاقه م ...


دیشب دلم می خواست تولدم کاملاً خصوصی باشه و فقط 5 نفرمون باشیم . البته دوستِ مشترک که خواهر نداره و امکان نداشت بگم نیا ... از طرفی مامانی و داییمم هیچ کسی رو جز ما ندارن و منتظر دعوت هم نمی مونن و تولدامون حتماً میان! از اون ورم عمه کوچیکه و شوهر و دخترش همیشه کنارمونن که خب اونام گفتن ما میایم ! عصری اس ام اس دادن و گفتن مشکلی پیش اومده نمیایم... و چقدررر من خبیث خوشحال شدم که می تونم هر لباسی می خوام بپوشم!!!

خلاصه اینجوری شد که تولد 24 سالگی من 10 نفره شد ! نیمه خصوصی : )

و محبوب ترین کادوی من ، کادوی برادرم بود که با کیک و لباسم ست ! اون خرسی وسط نعلبکیش عشقه !!!



عکس وایبرم : )

دختر بودن که به رنگ لاک روی ناخن نیست ... : ) میشه دختر باشی و دستات رو ساده دوست تر بداری ... 

+ یه روزایی بود روزی دوبار رنگ لاکم عوض می شد ! برای هر بار وضو پاک و بعدش دوباره تجدید می شد : ) و حالا ...

صبح تولدم !


صبح تولدم واسه کاری مجبور بودم برم دانشگاه ، رفتیم و بعدش نفهمیدم چی شد که سر از پارک در آوردیم و کلی قدم زدیم !

تو پارک نشستیم و من سورپرایز شدم که هم کلاسی عزیزم تولدم رو یادش بوده ! عجیب بودا !!!

باز نفهمیدم چی شد که دعوتش کردم بریم کافه ی روبروی پارک ! که حتی اسم کافه ش رو هم نمی دونستم ! یهویی شد که دو تا قهوه و یه چیز کیک گفتیم برامون بیاره و نشستیم به حرف زدن ... 

و به همین سادگی صبح تولدم مبارک شد !!!

مامانم میگه ...



چند دقیقه بود که به دنیا اومده بودی ... که اذان مغرب شد : )

دوستان عزیزم ... من بر می گردم به همین خونه ... انگار یه حس تعلق خاطری به اینجا دارم که برام سخته جدا شدن ازش ... بماند که این دو روز پرشین هم خیلی دوس داشتنی بود برام ... دنبال یه بهونه بودم انگار که 2 تا ایمیل از دوستان و حرفای افروز باعث شد دلم بخواد برگردم به همین خونه م !

× فحش آزاده ! بنده یک موجود خود درگیر مزخرف هستم : )) خیلی هم با خودم حال می کنم . اصلاً چه معنی داره آدم خونه ای رو که خیلی دوست تر میداره بذاره بره ؟! هوم ؟! : ))




نقل مکان به پرشین !



آدرس جدید مگی    !


www.maghan69.persianblog.ir


به امید دورانی بهتر !


+ من برگشتم به خونه ی اولم !



8 کنسرت شروع میشه و من الان خونه ام !!!!!



گفتم خیلییی برام مهمه ها این کنسرته : )) براتون بگم نیم ساعت هست بیدار شدم و حااااضرم الان !!! : ))

5 دقیقه طول کشید حاضر شدنم : )) !!! 

× من با هیچ آقایی نمیرم کنسرت حدس اشتباه نزنید آقا : )





من تو تختم : )



هنوز حالم خوب نشده و معده م هر چیزی رو حوصله ش نکشه هضم کنه از بالا پسش میده :-" دیگه کم کم عادت کردم به این اوضاع پریدن از تخت و دویدن تا دستشویی که شکر خدا درست بغل اتاقمه !

این روزا تنها کاری که کردم خوندن یکی دو تا وبلاگ بوده و واقعاً حتی انرژی لازم برای نوشتنم ندارم ...

امروز هم که کلاس آلمانی دارم و مطمئنا با این اوضاع رفتنم خیر نیست !

شاید اگه واسه شب برنامه ای نداشتم می رفتم ... لعنتی یه جوری هم هست که همش قواعد داره و نبودنت تو کلاس یعنی نفهمیدن درسای بعدی و در نتیجه غلط حرف زدن : (

امشب میرم کنسرت ، واقعاً اگه میشد الان کنسل کنم رفتنم رو حتماً این کارو می کردم ... ولی دیره و برام بلیط خریدن . بماند که اصلاً نمی شد بگم نمیام ... امیدوارم کنسرت خوش بگذره و حال منم بهتر شه .

یه چیزی بگم که عمق بدحالیم رو حس کنید ، من هر شب حموم میرم و واقعاً زمستون تابستون هم نداره واسم ! اصلاً احساس می کنم آب زنده م می کنه سعی می کنم کم آب استفاده کنم البته ولی نمی تونم نرم . حالا این 3روز که مریض بودم حتی نتونستم به حموم فکر کنم. خیلی زشت شدم و بهتره از موهامم چیزی نگم ! با 3 روز حموم نرفتن من چرا انقدررر زشت شدم ؟! :((

آدم می شناسم هفته به هفته حموم میره هیچ مشکلی هم نداره! من فکر کنم به پوست و موهام عادت دادم که هر هفته شسته بشن : (

امیدوارم بتونم انرژی بگیرم و تو کنسرت خوب باشم ، خیلی برام مهمه که خوب باشم امشب ... واقعاً چرا دم تولدم این همه مریضم باز : ((( ؟ چرا هر بار یه برنامه مهمی دارم اینجوری میشه واقعاً :-/ ؟










زنده م ...



انگار زنده ام ...

هیچ میوه ای تو خونه نبود که واسه خودم آبمیوه بگیرم ...

تنهایی مریض شدن یکی از دردناک ترین اتفاقات ممکنه ... همش دعا می کنم اگه کسی می خواد سرما بخوره یکی باشه که بهش توجه کنه ...

من تنهام تو خونه ...

× خدایا ...
× خیلی ممنون از احوال پرسی هاتون ... نمی تونستم گوشی دستم بگیرم و آپ کنم . شرمنده