مگلاگ

مگلاگ

مگهانِ :دی
مگلاگ

مگلاگ

مگهانِ :دی

حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه .

از کتاب حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه ... 



هیچ چیز و هیچ چیز و قسم می خورم هیچ چیز ، نه ؛ هیچ چیز مثل فهمیدن مرا در هم نمی کوبد . وقتی کسی ادراک نمی کند ، یا کم ادراک می کند ، من می توانم توانایی ام را هیولاوار بر او بگسترانم و از حیرت و بهت و شگفتی اش کیف کنم. 

اما او می فهمید . او به شدت و با سادگی اعجاز آوری همه چیز را می فهمید. 


× داستان مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت. 

× حقیقت اینجاست که من این روزها با آدم باهوش و باشعوری رو به رو شدم که توسطش درک میشم و این واقعا منو می ترسونه. همین


به قدرِ خوردن یک چای با من باش!


دلم ساعت ها رهایی می خواد از دغدغه های این دنیا ، که بشینم و چای بزنم و یک کتاب لایت بزنم تو رگ ... 



+ برای سپیده ها ، که مدام طلب پست عکس دار می کنن . دست بالا قطعاً دست همراه عزیزمه :) 

دختر بچه ای که اون باشه ...


- به هرحال اون همه ی لحظات منو گرفته ... 

+ باور نمی کنم یه دختر بچه بخواد همه ی لحظه های یک مرد رو پر کنه . 

- آره خب . احتمالا اشتباه فکر می کنم . آره نمی تونه ... 


- - - 

چه دلخوشی ساده ای : همینم بس 

که یاد من به هر اندازه مختصر باشی 

تازه و خنک و ناز و آرومه ...


شراب ناب من همین بارون های بی هوای شهرمه ... 

کسی می تونه ادعا کنه لذتی بالاتر از مستی با شراب بارون هست ؟ 


+ می زنم به سلامتی همه ی دوستای غیر رشتیم ... جاتون سبز

دختر پرتقالی

از کتاب دختر پرتقالی ... وقتی از پدیده ی ما شدن اینطور می نویسد : 


در خیلی از زبان ها وقتی صحبت از "دو نفر" باشد ، ضمیر خاصی به کار می رود که ضمیر دوتایی نام دارد ، یعنی چیزی بین دو نفر تقسیم می شود و این خیلی پر معناست . زیرا گاهی نه یک نفریم و نه بیشتر از دو نفر . فقط "ما دو تا" هستیم و این "ما دو تا" تقسیم شدنی نیست. وقتی فقط از این ضمیر استفاده کنیم اصول بی نظیر و افسون کننده ای حاکم می شود که درست مثل جادوست. 

گذشته از تعداد کلماتی که به کار می بریم، می توانیم برای حرف زدن انرژی کمتری مصرف کنیم. "دوش می گیریم ، غذا می خوریم ، می خوابیم " اگر ما به این صورت حرف بزنیم در وسایل هم صرفه جویی می کنیم و فقط به یک دوش ، یک آشپزخانه و یک تخت نیاز خواهیم داشت. 


× یوستاین گاردر 

× کتاب بی نظیری نیست ، اما دست کم پرتقالی که هست . 

× سال 88 خواندمش و سال 94 هم نگاهی اجمالی به کتاب داشتم . 

حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه

از دوست داشتنی های این کتاب ... 


دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته ای ، در کلمه ای انگار ، در عین ، در شین ، در قاف ، در نقطه ها . 

--- 

اوایل کوچک بود. یعنی من اینطور فکر می کردم . اما بعد بزرگ و بزرگتر شد . حجمش بزرگ تر از دل شد و من همیشه از چیزهایی که حجمشان بزرگ تر از دل می شود ، می ترسم . از چیزهایی که برای نگاه کردنشان -بس که بزرگ اند- باید فاصله بگیرم ، می ترسم . از وقتی فهمیدم ابعاد بزرگی اش را نمی توانم با کلمات اندازه بگیرم یا در "دوستت دارم" خلاصه اش کنم ، به شدت ترسیده ام ... 


× مصطفی مستور 

× بخریدش ، بخوانیدش... با چهار هزار و دویست تومن ، این کتاب مهمان کتابخانه تان می شود برای همیشه . ارزش خواندن دارد واقعا

بارسلون !

من هرچی هم بخوام که قایم کنم عشقم به بارسلون رو نمی تونم . 

چقدر خوشحالیشون ، حس و حالشون خواستنیه ... 

من که امشب شدیدا حالم خوبه !!! ژاوی بازیکن مورد علاقه م ... خداحافظی قشنگی داشت :) 


× کاش رقابت بارسا و ریال تنگاتنگ تر از اینا شه امسال ... 

× من یک بارسایی خفیف هستم :| خیلی خفیف ....

× به کجای دنیا بر می خورد حالا والیبال ست آخر کولاک می کردیم ؟!

Expert choice -Ahp

اینجا کسی هست که بلد باشه با اکسپرت چویس Expert choice کار کنه ؟ 


امتحان


بهتر از حد انتظارم بود ! 

:دی

تحصیلات تکمیلی

تحصیلات تکمیلی چه بلایی بود آخه ؟! استاد مدیریت رفتارمون می گفت هرگز هیچ انتخابیتون رو نندازین گردن دیگران که در درجه ی اول توهین به خودتونه که حاضر نیستید مسولیت انتخاب نه چندان درستتون رو بپذیرید . ولی خب ... من میگم اگه الان تو این دانشگاه و تو رشته ی نامرتبط تحصیل می کنم بخاطر اصرار خونواده بوده.

خب نه حوصله ی خوندن دارم و نه استعداد خاصی تو این زمینه ... 

آخ این ترمم واحدا پاس شن خیالم راحت شه ... 

+ هرچقدر دوران کارشناسی عشق کردم ، الان داره جبران میشه !!! 

+ کی 28م می رسه ؟! 12 روز دیگه ؟! احتمالا از 48 به 44 تبدیل میشم دوباره! 

+ کارشناسی رو سه ساله خونده بودم ، احتمالا ارشد رو طی 4 سال بخونم :|

جناب آقای شاهپور گرایلی همراه خانواده

کتاب ها را دوست دارم ، اصلا یکی از مشکلات بزرگ من این بوده و هست که همیشه دوست داشتم کتاب ها مال خود خودم باشند. از قرض گرفتن کتاب خوشم نمی آمد هرگز... 

حالا که کمتر از 10 ساعت به امتحان روش تحقیق مانده ، آمدم یواشکی یکی از کتاب های نخوانده ام را باز کردم و شروع کردم به خواندن ! 23 صفحه ی اولش را تند و تند خواندم ... تا اینجا که از نمره ی 10 یک می گیرد گرچه زود است برای قضاوت ولی این همه جذب نکردن خودش دافعه ست دیگر... 

خب می گفتم ... من همیشه دوست داشتم همه ی کتاب ها را برای خودم داشته باشم اما فکر کنم حاضرم از خیر این کتاب بگذرم که اتفاقا هدیه هم هست و بسیار عزیز هم هست ! 

+ شانس با من یار بوده ، کتاب روش تحقیق 70 مرتبه می ارزد به این گرایلی و این حرفها ... برم بنشینم پای درس و مشقم ... هیچی نخوانده ام واقعا

برای نارنجی ترین پرتقال دنیا !

هرگز نگفتمت که چرا پرتقال من شدی ، حتی نگفتم که رنگ نارنجی چقدر به وجدم می آورد .اصلا هیچ وقت فکر نمی کردم کسی را پرتقال خطاب کنم. آن هم پرتقال من ! آخر پرتقال بودن خیلی سخت است می دانی ؟

پرتقال ، نارنجی ، ترنج ... 

این واژه ها برای من هیجان انگیزترین ها بودند همیشه ... 

تو نمی دانستی که نارنجی نام تخت من است. آخر رنگ پرتقال های توی کارتون هاست .تو نمی دانی که آباژور اتاقم نارنجی ست ، اصلا از کجا باید می دانستی که تخت من چقدر با هویت است و برای خودش نام فاخری دارد. پرتقالی بودن الکی ست مگر ؟ نام شناسنامه ایش ترنج است و نام خانگیش نارنجی ! تختم را می گویم... 

تو حتی این را هم نمی دانی که من هر روز برای دیدار با خدا چادری سر می کنم پر از شکوفه های نارنجی... احساس می کنم گل های ریز نارنجی آرام ترم می کنند و آراسته تر ... 

می دانی ؟برای پرتقالی بودن باید خاص باشی ، باید فرقی با همه ی دیگرها داشته باشی...

بگو ببینم اصلا چطور شد که تو شدی پرتقال من ؟! آخر پرتقال بودن خیلی سخت است می دانی ؟! 

پرتقال داشتن از آن هم سخت تر ...

اینها را فراموش کن ، به من بگو چرا انقدر زود رسیدی ... اردیبهشت برای رسیدنت کمی زود نبود ؟ پرتقال ها خاص ترین ، معمولی های دنیایند . 


+ برای پرتقالی که شبیه هیچ کس نیست .