یکی از دوستانم پارتنرش رو ، در واقع همسر آینده ش رو تو اینترنت و اتفاقا از طریق وبلاگ ! پیدا کرده بود ... و حرف جالبی می زد و میگفت می دونی مگی ؟!
فلانی برای من مثل تخم مرغ شانسی بود همه چیز اتفاق افتاد و بعد فهمیدم که شانسکی همه چیز خوب پیش اومده ! میشد همه چیزش بد باشه !
حالا شده حکایت من که اصلا قصد نداشتم دوست مکاتبه ای داشته باشم که خیلی از چیزامو براش بگم و خیییلی از مسایلش رو برام بگه ... و هیچ چیز رو انتخاب نکردم عجیب اینکه شانسم خوب بوده و قلم خوبی داره پس با کمال میل حرف هاش رو می خونم ! و عجیب تر اینکه بسیار معتقده و پایبند به اصول اخلاقی و اصلا لازم نیست نگران باشم حرفی خارج از محدوده بزنه !
دوست مکاتبه ای من با وجود وقت کمش ، یا بهتر بگم وقت خیلی خیلی کمش هر روز برام می نویسه ! زیاد هم می نویسه ... قطعا اگر وبلاگ نویس میشد وبلاگ نویس خوبی میشد ... من این شانس رو داشتم که حرف هاش رو که میشد تبدیل به پست در وبلاگ شه به صورت خصوصی تو ایمیلم دریافت کنم !
و هنوز علامت سوال بزرگی تو ذهنمه که این موجود از کجا سر و کله ش پیدا شد؟
این روزها که با دوست مکاتبه ایم آشنا شدم ، بیشتر احساس می کنم رشتی بودنم رو دوست دارم .
تو حرف زدن های خیلی جدیش مگهان رو چی چی نی ! خطاب می کنه . که واژه ی کاملا گیلکیه ... آهنگ های گیلکی برام می فرسته و من رو شگفت زده می کنه و میگه خوندن فلان شعر گیلکی کار هر روزش شده .
امروز براش نوشتم که می رم سینما ، برام نوشته بود که رفته و نهنگ عنبر رو دیده و خیلی هم عالی بوده . بهش گفتم میرم فیلم "در دنیای تو ساعت چند است؟" رو ببینم ... گفت خوشحاله که میرم تا بفهمم "در دنیای او ساعت چند است؟" و انگار هم نظر بود با بانو چوپان که من نباید این فیلم رو خیلی دوست داشته باشم چون تم کاملا عاشقانه ای داره .
فیلم رو دیدم ، چقدر من این فیلم رو دوست داشتم ، چقدر حس کردم دلم می خواست این فیلم رو با کسی ببینم ! چقدر لحظه لحظه ش رو حس می کردم . خیابون های شهرم ، انزلی ... بلوار ... و حس بارش بارون از تو فیلم حتی حس می شد .
میشه لطفا برید و این فیلم رو ببینید ؟ واقعا میشه ؟ دوست دارم بدونم کیا مثل من این فیلم رو دوست داشتن انقدر ...
× 3بار با چوپان قرار سینما گذاشتیم و کنسل شد یک بار هم با پری عزیز ... با چوپان که بی برو برگرد من مقصر بودم که برنامه م جور نمیشد . اما انگار همه چی دست به دست هم داد که من شبونه و بی برنامه همراه خواهرکم برم سینما!
× من هیچ وقت عاشق نمی شم . خب ؟!
اصلا درگیر ظاهر هم نبودیم ، تا جایی که نمی دونم چی شد و من گفتم قدم رو و وزنم رو !
+ حدس بزن تا بهت بگم قدم چقدره ...
- اوم ... 178 شاید ! خب حالا بگین درست بود ؟!
بعد از یک ثانیه ...
- نه نه ! نگین لطفا از هیجانش کم میشه ... نمی خوام هیچی ازتون بدونم .
بلافاصله جواب میده...
+ 186
- اه گفتم نگید !!! دلخورم
+ آخیش ! اصلا دلم می خواد زندگی تو هم مثل زندگی من کسالت بار باشه !!!
× سر هر ماجرایی تو این رابطه ترجیح میدم تو حاله ای از ابهام باشم و جاده مه آلود باشه و پرهیجان ... دریغ که به سخره میگیره هیجان های زندگی من رو گاهی
× راستی اینکه بدونی دوست مکاتبه ایت قد بلنده چیزی از هیجانات زندگیت کم نمی کنه !
+ آدم جالبی هستی ...
(سکوت من و پاسخ ندادن)
+ آدم جالبی هستید ...
- جالب ... ! اگر بار مثبت داره ممنون و اگر نه که هیچی ...
+ باری نداره . جالب خنثی ست .
× مکالمات من و دوست مکاتبه ایم با این دیالوگ شروع شد .
من همیشه آرزو داشتم یک دوست مکاتبه ای داشته باشم ، اما بنا به دلایلی هرگز این امر محقق نشد .
دوست مکاتبه ای که اصلا قرار به دیدن هم نباشد و هیچ شماره ای از هم نداشته باشیم و تنها راه ارتباطیمان همین مکاتبه باشد و بس .
یک جایی که اصلا منتظر این اتفاق نبودم و آرزویم رو به فراموشی بود ، پیدا شد !
دوست مکاتبه ای من خودش با پای خودش وارد زندگی من شد بدون اینکه بخواهم بدانم چطور و از کجا و ... .
همه چیز را درباره ش می دانم در حالیکه هیچ چیز نمی دانم .
و او نیز همه چیز و هیچ چیز من را می داند .
+ آرزو می کنم که الان بیدار بودی ! حدود ساعت 3شب
- ای کاش آرزوی دیگه ای می کردی وقتی قرار بود اجابت شه .
× خب آرزوی محالی به نظر می اومد چون شبا زود می خوابه. و دارم فکر می کنم چه آرزوی دیگه ای واقعا میشد بکنم ؟! پس آرزوهای من کو ... ؟
من امروز ، هزار بار عاشق شدم ...
نه عاشق یک نفر بلکه عاشق خیلی نفر !
× امروز قدم به قدم تو خیابون پسرهای دو سه ساله ی شلوارک پوش خیلی خوش تیپ ازم دلبری می کردن ... و من تو این فکر بودم که چطور تمام عمر دختر بچه ها رو با اختلاف برنده ی قلبم می کردم ؟!
× دوست دارم عدد 7 رو ، به همین دلیل امروزم اینجا رو آپ کردم .
پایین تختم ، چند تا کتاب چیدم و هر شب با دقت تمام لا به لاشون می گردم و چیزهایی رو که دوست تر دارم علامت گذاری می کنم ، بعد از چند دور بالا پایین کردنشون دراز می کشم رو تخت و با نور کم دیوارکوبم ، شروع می کنم به خوندن براش...
گاهی چیزی رو می خونم و پشیمون میشم ... گشتن رو از سر می گیرم تا اونی که می خوام پیدا شه و موفق میشم.
وقتی می شنوه میگه مگی ، صدات صدااات ... و هر بار شرمنده ترم می کنه .
میگه این صدا حیفه و استفاده نکردن ازش به نوعی کفران نعمت ... و هربار جواب می شنوه که صدای من فقط برای عزیزترین هام قشنگه !
و میگم همین که یک نفر اندازه ی یه دنیا (به قول خودش!) صدام رو دوست داره ، برام اندازه ی یه دنیا ارزش داره...
+ گاهی دلم می خواد زندگی رو یه جایی متوقف کنم و اقلاً از لحظه هاش چند تا عکس یادگاری بگیرم . ای کاش حافظه م یاری کنه و یادم نره خوشی های کوچیکم رو !
+ این شب ها ، هوای زندگی رو می بلعم و با صدایی که فقط برای خودم می خونه به خواب میرم ...
+ امشب هوای لاهیجان و بام سبز کرده بود دلم و حیف که ممکن نیست اونجا باشم ،این روزها روحم عجیب ولگرد شده!
+ و کجاست آنکه تنهایی و درد خود ترک گوید و داغ حسرتی بر دل نبرد ؟
صبح بیدار میشی ... سرحال تنها صبحونه ت رو با آرامش می خوری ...
لباست رو تو کمترین زمان تنت می کنی و می زنی بیرون ...
آهنگ های منتخبت رو گوش میدی و وسطش هی با لحن سیروان می خونی ...دوووس دارممم زندگی رووو !
اتفاق های دیشبت رو مرور می کنی ... غرق لذت میشی : )
خیابون خلوت تر از همیشه ست و این یعنی اکثر کلاس ها تعطیل شدن و بوی تابستون به مشام میرسه !
خیلی نزدیک به دانشگاه جای پارک پیدا می کنی در کمال خوشبختی و زود به کلاس می رسی... کلاسی که خالیه و منتظر بچه ها و استاد میشی تا جلسه ی رفع اشکال برگزار شه !
صدات تو کلاس می پیچه ... با لبخند و حال خوش میری و کنار پنجره می ایستی .... به حیاط دانشگاه که تقریبا خالی از حیاته نگاه می کنی ، بدنتو حسابی می کشی ...
و با لبخند تمام و چشمای پرانرژی میگی خدایااا من عاااشقتممم !
× اصلا اینکه یه حس خوبی از دیشب تا امروز همراهمه ... دلیلی جز روزه ی حال خوب کن و شنیدن داستان وقت خواب نداره...
× من خیلی خوشبختم ، خیییلی خوشبختم !
× من برای تو خوندم !
باید خیلی خوشبخت باشی که لم بدی و به صدای گوش نوازش گوش کنی که برات کتاب می خونه ...
+ اتفاق های عجیب پشت سر هم این روزها ...
+ به قول معروف " ما به خرداد پر از حادثه* عادت داریم!"
* حادثه برای من لزوماً بار منفی نداره ...
روزه سریع ترین حال خوب کنِ دنیاست .
قال مگهان !
+ Fast ترین حال خوب کن دنیا برای مگهان ، چیزی ست به نام Fast !
"اگر از من می شنوید ، هیچ وقت چیزی به کسی نگویید . اگر بگویید، یواش یواش دلتان برای همه تنگ می شود. "
امروز که برای میم از معجزه ی حروف ، واژه ها و جمله ها و در واقع حرف زدن می گفتم ، فکر نمی کردم آخر کتابی که می خونم اینجوری و با جمله ی بالا بخواد تموم شه !
و من سخت دل تنگم ...
+ فقط یه h جای یک f قرار گرفت و باعث اون همه ماجرا شد ... به همین قشنگی
+ ناطور ، بدطور به دلم نشست . لطفاً ، بخونیدش ... حتی اگه یک بار تو 18سالگی خوندینش !