مگلاگ

مگلاگ

مگهانِ :دی
مگلاگ

مگلاگ

مگهانِ :دی

برای دوست شاکی عزیزم(موقت)

1. اگر اینجا می نویسم دلیلش اینه که وبلاگ شما اصلا به هیچ طریقی برام باز نمیشه، از هیچ مرورگری

2. اینکه شما تو آمارگیر می بینی که من اومدم وبلاگت و ساکت رفتم، دلیلش اینه که از لینکهای وبلاگم اومدن وبلاگ شما، و اصلا اون شخص من نبودم، روزی چند بار؟ من روزی دو بار وبلاگ صمیمی ترین دوستم رو می خونم که اونم گاهی میشه 4 روز اصلا نرم. پس امیدوارم باور کنید اون من نیستم، برای رفع این سوء تفاهم من آدرس شما رو از لینکهام بر میدارم و سعی می کنم اگر اومدم وبتون لبخندی چیزی بذارم که بدونید خودم بودم. 

و همین. وقتی خوندی بگو که پست رو بردارم:)

چه فرقی دارد که امروز شنبه ست یا جمعه؟


خلاصه بگویم

مادامی که بودی

تقویمم "جمعه" نداشت


حالا که نیستی

هر روزم جمعه

و جمعه هایم "جمعه"ترند.


"محمد رضا پاداش" 

برای خودم

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

شاید بهتره در اینجام تخته شه...

دوستای عزیزم، شماها خیلی خوبید که منو می خونید، اصلا خیلی خیلی خوبید و من می دونم که ازم انتظار دارید بخونمتون، و اگر می خونمتون کامنت بذارم. خب من این کارو نمی کنم و تقریبا هر روز از یکی از شماها کامنت گلگی دارم که چرا این رابطه یک طرفه ست؟ چرا می خونی و کامنت نمی ذاری؟ یا اصلا چرا ما رو نمی خونی؟

خب این داستان باعث شده خیلی فکر کنم، تمام این ماه اخیر پس ذهنم بود که چه کاری می تونم انجام بدم و انگار هیچ راهی نیست و من نه واقعا فرصت خوندن دارم، نه فرصت زیادی برای کامنت گذاشتن... اگر خیلی حس کنم حرفی تو دلمه میگم، وگرنه سعی می کنم وبلاگهای بیشتری رو بخونم(در صورت وجود وقت آزاد) و از حالا ازتون خواهش می کنم، عاجزانه تقاضا می کنم اگر انتظار دارید من هم مثل شما مهربون باشم، اینجا نیاید و من رو عفو کنید. من سعی می کنم خیلی وقتها کامنتدونیم رو ببندم، برای جلوگیری از این دلخوری... و خب انگار جواب نمیده


+ اگر پیشنهادی دارید بهم بدید، من واقعا دوست ندارم دوستهای خوبم اینقدر ازم دلگیر باشن.

+ صرفا برای مثال میگم، آنا، شباهنگ و ... از دوستای خوبم هستن که به ندرت اسمم تو کامنتدونیهاشون دیده میشه. این دلیل بی مهری من به این دوستاست؟ تازه همیشه هم می خونمشون:) ولی در سکوت

+ دوست عزیزی که گلگی کرده بودی، خیلی عزیزی و اینکه من امروز بارها تلاش کردم و وبلاگت برام باز نشد. همینجا جواب رو نوشتم، هم برای شما و هم برای سایر دوستام:)

اصلا خوشم میاد شبیه عربا شم:(

اینکه حجابم مورد تمسخر واقع میشه واقعا غمگینم می کنه... بعد واقعا آدم ضعیفیم من، اینکه نزدیکام مدام از حجابم بد بگن سختم میشه، شاید هیچ کی اینجا درک نکنه حسمو...

همین


کلافگی

جدیدا احساس می کنم هیچ کس حرفمو نمی فهمه، خب این نشون میده ضعف از منه، همه ی حرفهام و سوالهام بد برداشت میشه، یا اقلا اونجوری که من قصد داشتم برداشت نمیشه.



یافتم! یافتم!!!

تصمیم گرفتم یه کلکسیون دوس داشتنی از بوک مارک یا به زبان خیلی شیرین خودمون نشونه ی کتاب بخرم و جمع کنم، تاکید می کنم به فکر درست کردنش نیستم و ایده ی ساختنش رو بهم ندین که اصاب پصاب ندارم :))) 


+ هورااااااااا... هورا... هورااا


ای در خیال و خواب...

من از اون دست آدمهام که از گشنگی زیاد احساس سیری می کنن، از خستگی زیاد بی خواب میشن، حالام نگرانم چون احساس می کنم دلتنگی زیاد داره کار دستم میده... 





بزرگترین اشکال آدمای باهوش همینه اصلا...

یکی از اشکالای آدمای باهوش اینه که درباره ی چیزی حرف نمی زنن، مگه اینکه مهار قضیه دست خودشون باشه. همیشه می خوان وقتی خودشون خفه شدن تو هم خفه شی و وقتی خودشون می رن تو اتاقشون تو هم بری.


+ از ناطوردشت احتمالا...

+ به طرز وحشتناکی دلم می خواد درد دل کنم با کسی و نمی دونم با کی، یه سری حرفام هست که نمی تونی به کسی بگی آخه... 

+ دم صبح با کسی که خیلی سال ازم کوچیکتره و خیلی عاقل تر صحبت کردم، مشکلمو بهش گفتم. خودمم باورم نمیشه که بتونم همچو کاری کنم... و الان خیلی حالم از دیشب بهتره و سبک ترم...



رضا امیرخانی را دوست داریم. حرفیه؟ :)

1. من ابدا اصولگرا نیستم. در خانواده ی کاملا مذهبی و کاملا اصلاح طلب بزرگ شدم. اصلاح طلب بودن مساوی نیست با دشمن رهبر بودن رفقا... بحث سرش زیاده، چون کامنتای خصوصی داشتم حس کردم لازمه نوشتن این پست؛) 

2. اینکه نویسنده ی محبوبم، اصولگرا باشه باعث نمیشه از محبوبیتش در قلبم کم شه و یا حین خوندن کتابش حس بدی داشته باشم.

3. ممنون از عزیزانی که یادآوری کردن رضا امیرخانی به احتمال بالا اصولگران! 

4. هوف امان از شما رفقا...هوووف:دی

باور کنید!

اصنم دلم تنگ نشده برا کسی...


+ وقتی یادم اومد امروز چارشنبه ست بدتر شد، یعنی چیز... دیگه اصصصلا دلتنگ نیستم.

+ خیلی بده که بهونه گیر و بد ادایی، خیلی بده مگی...


به شیرینی تو!

کاش بغض اندازه ی تو خوشمزه و قورت دادنی بود.