از این آهنگ خوبا که میتونی از هر دیدی بهش نگاه کنی و چند وقت کوتاهی بهشون گوش کنی... خوبه خلاصه در حد چند بار شنیدن و همراهش خوندن، اگه تونستید تو خیابون خلوت برید و گاز بدید و با صدای بلند گوش کنید. مگی خز
هیچ لذتی بالاتر از بیدار شدن صبح شنبه و دوباره خوابیدن تا ساعت نه و ده نیست، دلتون آب...
هوای اتاقم حسابی خنکه و من زیر پتوی قرمزم دارم از زندگیم لذت می برم، راستی کارمندای عزیز لذت این خواب به لذت گرفتن حقوقتون در :دی
گاهی کامنت های آدمای این خونه ی خلوت و بی در و پیکر دل آدمو می لرزونه... از سر خاک اومدم، رو قبرش نشستم و اشک ریختم، با دستام بدون ذره ای وسواس قبرش رو شستم و با دست پاک کردم آبهای اضافیشو... به گلاش رسیدم و سبک شده بودم یه کم، هنوز دستامم نشسته بودم که این کامنت رو دیدم.
و خیلی غمگین شدم، چون واقعا نباید یک میلیون پس انداز داشتن واسه یه دختر 25ساله! زیاد به نظر بیاد، ولی انگار میاد. ضمنا شاید من 10 برابر این توی حسابم باشه و شاید دوستای شاغلم 100 برابر این، واقعا اینکه من نگرانیمو اینجا نوشتم و همچین بازخوردی دیدم خیلی جالب بود. بله خیلی سختمه که دارایی هامو(همون 980تومن رو) کم کم تو چشمتون می کنم. کاش مستقیم میگفتم من یک میلیوووون پول دارم!!! دل همگی بسوزه، و از همه مهم تر اینکه بهتون تبریک میگم چون ابدا انسان چیپی نیستید. من چیپم ازم دوری کنید، پولدار و پلید هم هستم.

یه روزی همش بی وقت می اومد و وقتی می پرسیدم این موقع تو کجا؟ اینجا کجا؟
می گفت این روزا زود زود دلم برات تنگ میشه...
+ نارنجی زندگیم کم شده، رنگش پریده و حتی تبدیل به لیمویی شده... و این خیلی غم انگیزه خب :(
روی سجاده می خوابم، می شمرم... هزار و یک، هزار و دو، ... خودش یادم داده بود ساعت خوندن رو، خودش یادم داده بود که با چه فاصله ای بشمرم تا بشه یه ثانیه... می شمرم، هزار و ده و هق هق گریه... سرمو روی مهر می ذارم، مشت می کوبم به زمین خدا و از نو تا پنج ثانیه می شمرم...
من سر سجاده بارها و بارها و بارها پانزده ثانیه رو شمردم و جان دادم برات، جان دادم...جان دادم.
#بی تابی
تو مراسم سوم پسر عمه م اومده بود از ست بودن ماشین و گوشیش صحبت می کرد و می گفت زیبا بروفه 15 سال پیش تو یه فیلمی ماشین قرمز و گوشی قرمز داشت! از اون زمان تو آرزوووش بودم و من فقط با خودم فکر می کردم چرا حتی 15سال پیشم همچو آرزوی رنگی در دسترس و دور از دسترسی نداشتم؟!
به آخرین دیالوگ رد و بدل شده ی بینمان نگاه کردم.
اشک ریختم
.
.
.
لبم را گاز گرفتم و باز...
اشک ریختم
.
.
.
قلبم فشرده تر شد و ...
با تمام قلبم اشک ریختم.
+ امام حسین خودت مرهم تمام قلبهای زخمی باش
من همیشه مداحی های ترکی رو دوست دارم، عزاداری به سبک ترکی کمی برام سنگینه ولی مداحی هاشون رو حقیقتا دوست دارم. مامانم میگه وقتی خیلی بچه بودم مسجدی میرفته که مداحش ترک زبان بوده و ترکی عزاداری می کردن...
+ دلم یه مراسم سینه زنی درس درمون می خواد، تنها سختمه برم. پس مثل هرسال می شینیم خونه و منتظر شبهای احیا میشیم برای رفتن به مسجد و آروم شدن
+ دل من در به دره، درمون دردش سفره... یه نفر نیست که یه شب ما رو زیارت ببره
+ وقتی خوب فکر می کنم می بینم بی شک از یارهای امامم نبودم و نیستم با تموم وجود دردم میاد. نیستم و هیچ وقت نبودم... کاش انسان پاک تری می بودم... من امسال اشکام خشک شدن، فکر می کردم بعد رفتن حامد که عاشق امام حسین بود باید خودمو از گریه هلاک کنم. اما دریغ از یک قطره اشک... دریغ، دریغ
هیچ کس و هیچ کس و تاکید می کنم هیچ کس با یک بار چای خوردن در این لیوان های پلاستیکی سرطان زا سرطان نگرفته و از دنیا نرفته، همه ی ما این را می دانیم.
روزانه چندین و چند بار در پیج های مختلف عکس از چای نذری در لیوان های پلاستیکی می بینیم و چندین بار واژه ی سرطان زا را در کامنتها می خوانیم و چندین بار توصیه به نخوردن چای های نذری در این لیوان های نا مرغوب، یعنی واقعا هیچ راه بهتری نیست؟ فقط حرف زدن از سرطان زا بودن و توصیه به نخوردن و ...
من مثل خیلی های دیگر طعم چای های صلواتی را ترجیح می دهم به هزار چای خورده شده در بهترین کافه های شهر، من هم چای های نذری و صلواتی در آن لیوان های پلاستیکی سرطان زا را دوست ندارم، پس به اندازه ی هزینه ی یک یا چند چای در کافه های خوب شهر لیوان کاغذی و گیاهی می خرم و به هییت ها و تکیه ها می دهم، شما هم این کار را بکنید، خب؟ اینطوری صدها نفر در جای آن لیوان های پلاستیکی سرطان زا لیوان های سالم دستشان می گیرند و چای نذری می خورند و شما هم سهمی در نذری های خیابانی داشته اید.
و اگر این کار را کردید و از طرح میم. ر استقبال کردید، بگویید بیایم لیوان های قشنگ نذریتان را ببینم و کیف کنم:)
+ همیشه از انتشار پستم در هر جای دیگری بدم می آمده این اولین بار است که استقبال می کنم از دیده شدنش! از این کارها کنید لطفا، منتظرم... عکس هم بگیرید لطفا تر :)
حدودا به مدت یک ساعته من دارم سینه می زنم به شکل ایستاده و جیغ جیغ با مداح ترک می خونم.
همشم همین تیکه ست امیدوارم اشتباه نخونم، بابام چند کلمه کمکم کرده و داریم سینه زنی می کنیم و می خونیم، شمام با ما بخونید: همه ش همین تکرار میشه گاه گاهی یکی دو جمله ی دیگه هم توش می خونن...
"عباس آقا مدافیع حرم دییی
دریااای احسان صاحب کرم دییی
گوربان اولوم ایمامه
احسن ب له مرامه"
دریااااای کرم، سگااای حرم... ابالفضلللل
مامان بابام پشتمون روی مبل نشستن و به لهجه ی ترکی هر چند ثانیه میگن ماشالا و من و برادرم با هیجان بیشتر ادامه میدیم :دی
تازه اشاره می کنن باید دقیق تر و هماهنگ تر عمل کنیم و ما هر کاری می کنیم نمی تونیم و کلافه شدیم.
+ ابدا قصد به سخره گرفتن مراسم عزا نیست، ولی داریم به این سبک هم عزاداری می کنیم دیگه و برامون تازگی داره... :دی