دارم با خودم فکر می کنم وقتی من این همه دارایی از همین وبلاگ نیمه خاموش دارم، چطور دلم میاد چراغش رو روشن نکنم؟
چراغ وبلاگم روشن شو لطفا، بیا با هم دوست تر باشیم و همو تنها نذاریم.
امروز داشتم به استادم میگفتم وقتی با فلانی می رفتیم سمت کوه قاف چه اتفاقی افتاده، بهم گفت چرا ماجراهای جالب همیشه تو ماشینی که تو نشستی رخ میده:)))))؟!
قرار شد موقع برگشت با اساتید برگردم که حوصله شون سر نره:دی
شاید بهار بود اولین باری که عاشق شدم... شاید...
+ هیچ مستى مشروعى قشنگ تر از نشستن ساعت ها روى سجاده هست؟
باور کنید من از این ادا در بیارها نیستم، من مومن نیستم، اما به خودش قسم هیچ حسى برام خوشایند تر از این حس نشستن روی سجاده نیست... آخ نگیریش ازم خدا، نگیریش
به سفارش دوستان یا واضح تر بگم خانوم واران:دی
لطفا مشارکت کنید بچه ها، ما هفت سین نداشتیم امسال، اگرم داشتیم احتمالا فراخی اجازه ی شرکت در بازی رو نمیداد:دی
+ ببخشید که لینک رو آزاد میذارم:|
+
http://tolooeman.blog.ir/1396/01/16/بازی-داریم-چه-بازی-ای
پتو رو دور خودش پیچید و پنجره رو بست...
امیدی به اومدن بهار نداشت، که بی هوا دم غروب هوا روشن شد، بغض آسمون ترکید و دختر پتوشو رها کرد و خودشو به بهار سپرد. بهاری که همیشه خوش خبر بود، همیشه...
امروز سومین روزِ خوبیه که هیچی وسطش حالمو بد نکرده...
خیلی خیلی غیر محتمل تر از اونیه که فکرشو کنین، اینکه من ٩ شب جای رفتن به تیاتر بیام سینما و چوپان رو ببینم که انزلی برگشته و اومده سینما:دی
امروز صبح جهت تفریح، صبح زود از خواب پاشدم. تو تختم وول می خوردم که گوشیم زنگ زد... دلم ضعف رفت از دیدن اسم دوستی که وسط فشارای کاریش فراموشم نکرده، خودمونیم واقعا کیف کردم.
خیلی، کم دارمت... خیلی
عاشقت میشم دوباره... عاشق اونی که نیست
عاشقم میشی دوباره... عاشق اونی که نیست
+ هیچ وقت نفهمیدم چطور میشه عاشق کسی بود که کنارمونه...
+ هنوزم میگم عشق ژرفای خود نمی شناسد، مگر به لحظه ی فرقت
از اینکه تو تعطیلات عید جز خونه ی عمه جایی نرفتم خوشم میاد.
از اینکه فرودین هنوز برام بوی نو شدن داره خوشم میاد.
از اینکه وقتی از حرف دوستم ناراحت میشم، می تونم سکوت کنم و بهش نگم خیلی خوشم میاد.
از اینکه سعی می کنم دلخوریامو بیشتر از یکی دو روز کش ندم خیلی خوشم میاد. (در صورتیکه قابل بخشش و چشم پوشی باشه)
از اینکه شبها با دلخوش میام توی تختم خیلی خوشم میاد.
از اینکه می تونم گوشیمو بدم دست این و اون و هیچ وهمی از خونده شدن حرفهام نداشته باشم خوشم میاد، این یعنی الحمدلله روابطم سالمه با اطرافیانم...جز یه گروه که اسمش نگرانم می کنه، باید یه کاری براش کنم!
از اینکه دغدغه ی پول ندارم خوشم میاد، با اینکه پولی دستم نیست، اما حرصشم نمی خورم.
از اینکه هنوز می تونم لا به لای کتاب خوندنام بشینم و رویا ببافم خوشم میاد.
از اینکه هنوز گاهی قلبم تند تند میزنه برای خوندن متنی خیلی خوشم میاد.
از اینکه چی چی نی ها پنجره ی اتاق منو برای نشستن انتخاب می کنن خیلی خوشم میاد، من براشون دون! نمی ریزم اینجا:) فقط میان برای دیدن خودم:دی
از اینکه کتابای نخونده ی کتابخونه م دارن هی کم و کمتر میشن خیلی خیلی خوشم میاد.
از اینکه شبها یواشکی رازمو به کسی بگم خیلی خوشم میاد.
از اینکه حضور تک تکِ دوستام رو تو زندگیم لازم می دونم خیلی خوشم میاد.
از اینکه آقایون یکی دو تا ساعت خوشگل داشته باشن خیلی خوشم میاد.
از اینکه خانوما حتی وقتی در آمد دارن توهم استقلال نمی زنن و به مردهای زندگیشون تکیه می کنن خیلی خوشم میاد.
راستی...
از اینکه کسی موهامو دوس داشته باشه هم خوشم میاد... :)
بدم میاد...
از دکتر رفتن بدم میاد.
از اینکه خوابم به هم ریخته و هنوز نتونستم عیدی دوستمو بهش بدم بَدَم میاد.
از اینکه لباسامو شسته نشده دوباره تنم کنم خیلی بدم میاد.
از اینکه احساس می کنم اخیرا ازم سو استفاده شده خیلی بدم میاد.
از اینکه حس می کنم در حق کسی نامردی کردم بدم میاد.
از اینکه به کسی زنگ بزنم و چون سر کاره ریجکتم کنه بدم میاد.
از اینکه آقایون بوی عرق بدن خیلی بدم میاد.
از اینکه می تونم ماه ها هیچی برای خودم نخرم خیلی بدم میاد.
از اینکه لباس خوابهای قشنگ میبینم و نمی خرم چون واقعا انگیزه ای ندارم خیلی بدم میاد. (منظورم انگیزه ی تعویض لباس و هیجان برای خوابه و ربطی به تجرد و تاهل نداره)
از اینکه ماه هاست خواب آمیخته عاشقانه ای ندیدم بدم میاد.
از اینکه خیییلی طول می کشه به آقایون حس جدی پیدا کنم بدم میاد.
از اینکه همشهریهام ازم خوششون نمیاد بدم میاد:دی
از اینکه عموما منم از مردای رشتی خوشم نمیاد هم خیلی بدم میاد.