دلم یک عدد ریمل خوب می خواد ! دلم لباس مارک می خواد ! دلم کتونی آل استار می خواد !
دلم چند تا کتاب خوب می خواد ! دلم یه جین خیلی خوب می خواد ! دلم شال میس اسمارت می خواد ! اونم نه یکی 4 5 تا رنگی رنگی !
دلم کلی لباس ورزشی از امبروکرمبی و ریبوک می خواد !
× سایز شلوارم 27 می باشه :|
× ریمل ترجیحا دیگو دالا پالما باشه ، اگه نبود کلینیک و دیور هم می پذیرم:| پوپا هم خوبه و البته آرت دکو !
× گفتم شاید کسی بخواد سورپرایزم کنه با جزییات علایقم رو اعلام کردم :|دیروز که دانشگاه خیلی خوب بود! دو سه مورد آشنا دیدم شوک شدم از حضورشون تو دانشگاه و رفتم تو کلاس دیدم یکیشون درست پشت سرم نشسته :| و شوکم بدتر شد دیگه !!!ببا تمام وجود تلاش کردم که چشم تو چشم نشم و لازم نباشه سلام بگم ایشونم با تماااام وجود تلاش کردن بهم سلام بگن که بنده موفق تر بودم :))
از پیش برنامه گذاشته بودیم که هفته گرد یک شنبه ی پیش رو با رفیق تازمون بگیریم !!! یه شنبه ی پیش که خیلی روز خاطره انگیزی بود برام ... از صبحش بگیر و مرور خاطرات گذشته ... تا گم کردن سوییچ و پیدا شدنش تو جعبه دستمال کاغذی ! و آخرش هم که خوشیم 44 متر بالاتر از سطح شهر تکمیل شد. خنده و حرفای خیلی خوب خوب و نگاه کردن از بالا به شهر و ... همه و همش خاطره بود . این هفته خیلی جوگیر یک قرار دیگه با خانم چوپان گذاشتیم و از اونجایی که هر دو عاشق هیجانیم !!! قصد کردیم تو اون هوای یخ! با اون باد و بارون دیوونه ش ! بریم پیاده روی ...
بماند که تا من رسیدم ، دوش گرفتم و نماز خوندم یه کم دیر رسیدم سر قرار اما چوپان طفلکم گویا با همین دو ملاقات حساب کار دستش اومده و مدام میگفت عجله نکن و من جام گرم و نرمه ...
سر خیابون یه خانومی با روسری خیلی شیک بسته شده تو ماشین منتظرم نشسته بود ! کلی از لحظه ی اول ذوق کردیم از دیدن هم !!!
لحظه به لحظه ی این دیدار خنده بود و هیجان ! باد عزیز هیجانی به شبمون بخشید نا گفتنی ... یار عزیزم چتر دستش بود و منم زیر چترش محفوظ از خیس شدن زیر بارون ... : ) بعد از 2 ساعت تمام پیاده روی قصد کردیم بریم کافی شاپ ... انتخاب اولمون کافه جازوه بود . که خیلی تعریفش رو شنیدم اما متاسفانه هرگز فرصت نشده امتحانش کنم . تو اون بارون رفتیم تا جازوه و جا نداشت متاسفانه ... با لب هایی آویزون برگشتیم سمت ماشین ... خانم چوپان لطف کردن شونصددد کیلومتر اون ور تر ماشین رو پارک کردن و تو اون بارون مجبور شدیم شونصددد کیلومتر رو پیاده بریم که وقتی رسیدیم به ماشین نا نداشتیم پالتومون رو در بیاریم حتی :-)))
انتخاب بعدی کافی شاپ سیب بود . چوپان عزیزم منو ناجووور سورپرایز کردن تو منوی سیب یه مورد بود که اسمش سورپرایز بود و ایشون به عنوان میزبان برام سورپرایز رو انتخاب کردن و خودشونم یه دارک هات چاکلت سفارش دادن .
از دیدن سفارشم هر دو کاملاً سورپرایز شدیم و سفارش من هم سایز هیکل خودم بود:-)) !!!

توش انواع میوه ها بود :)) دو عدد توت فرنگی هم بود که یکیش رو بخشیدم به چوپونک و بعدی رو خودم خوردم . فکر می کنید کدوم رو من خوردم ؟! من اصصصلا خوش ندارم میوه م رو کثیف و نصفه نیمه بخورم!
:))) توتی که من خوردم و توتی که چوپان خورد رو ببینید :| توتی که با پوست خورده شده مال بنده ست !!!

چقدررر خندیدم واقعاً بهتره نگم :| نمی تونم توضیح بدم واسه چی ها خندیدیم فقط نمی دونم چرا همششش اتفاقات خیلی خنده دار برای من میفته و چوپانم فکر کنم موافق باشه :-))) !!!
از سلفی گرفتن بگیر ، تا تشبیه چیزی که می خوردم به چیزای مختلف :))
دوستان همینجا جا داره از دوستان غیر گیلکم بپرسم شما تا به حال حلزون بدون لاک تو باغچه تون دیدین ؟! اگه دیدین اسمش رو چی میگین:-)))؟!
تمام دیشب تا امروز ذهنم رو مشغول کرده :)))))
× عکس تا دقایقی دیگر اضافه میشه به پست :دی
انقدر امروز خوبم که اصلاً حد نداره ها !
همین دیگه!
× هیچی دیروز جز گرمای وجود یه دوست نمی تونست باعث شه من 2ساعت کامل پیاده روی کنم ! با هیجان حرف بزنم و گوش کنم ...
هیچی نمی تونست بعد از یه روز خسته کننده اونقدر بهم بچسبه .
درباره دیروز می نویسم : ) حتماً !
× از اینترنت دانشگاه استفاده کردن بد می چسبه ها ! لامصب سرعتی داره عجیببب