در ادامهی برنامهی دو نفرهمون، امشبم رفتیم پارک… نشستیم، کتاب خوندیم برای هم، مردم رو نگاه کردیم و البته که چای هم خوردیم.
یه ساعت بعد افطار میریم و تا ۱۲ هم عموما تو پارک میمونیم، خدا رو شکر اصلا هم احساس ناامنی نداره:)
به فال نیک میگیرم دو روز پشت هم وقت خالی کردن برای تفریح مورد علاقهم رو، امیدوارم بتونم هر هفته یه زمان اینجوری برای خود خود خودم کنار بذارم و یکی دو ساعت بدون دغدغه با خودم کیف کنم.
* چون ممکنه ندونین میگم، چوپان دوست حقیقی منه که بهمن چند سال پیش تو همین وبلاگ باهاش دوست شدم، دختره؟ بله دختره… هم سن و سال خودمه و خونههامونم تقریبا به هم نزدیکه… دیگه چی از این بهتر:)؟
* اسم فصلی که تو قرار بعدی باید بخونیم “درخت گیلاس عاشق” ه، زیبا نیست؟:دی
شما هنوز وبلاگ دارین و فعالین؟چه جالب
بله فعال نه به اون شکل اما هستم این ورا
پیجت برای کیا هست؟
دوستام از قدیم داشتن و کسایی که میشناسمشون دارن دیگه
مگان نمیشه ما هم بیایم پارک و با هم کتاب بخونیم؟
همچین کار خاصی نمیکنیما، گروهی نداریم فقط دوتایی میریم کتاب میخونیم تفریحی
چرا من عکس نمیبینم
تو ی پست دیگه هم یکی از عکس تعریف کرد اما من ندیدم!کجاست
چوپان تو پیجش عکس رو گذاشته و منم همینطور
بچهها اونجا دیدن احتمالا آخه من عکسی تو وبلاگم نذاشتم اخیرا
چوپان باید به صحرا باشه نه تو شهر و پارک واینا :
خونگیه
بمونید برای هم ^_^
چه خوبه دوستی های اینجوری
مرسی مرسی دختر قشنگم
آی کیف میکنم عکس از لحظه هاتون میبینم
ای دختر گل
سلام. از پسر چ خبر؟ کات کردی باهاش؟
سلام، چه خشن
نه! اگر چنین اتفاقی بیفته یعنی نمینویسم در موردش؟