امروز برای بار دوم سر جریانی ازم دلخور شد و اول که با خنده و شوخی سعی کردم جریان رو جمع کنم، اما بعد یه مدت فهمیدم به معنای واقعی دلخوریش عمیقه...
اشتباه از من بوده و اون فکر میکنه مسخرهش کردم:(
+ یه روز خوب با پایان بد در کافه فوتون
+ تمام مدتی که با هم بودیم به تماس کاریش جواب داد و سرچ کرد که چجوری دستگاهشو تعمییر کنه و ... هر کاری کرد که مجبور نباشه باهام صحبت کنه
+ کاش اقلا بلد بودم معذرت بخوام
اه چه بد. من هیچ جوره با بی تفاوتی نمی تونم کنار بیام یه جورایی حس میکنم اون ساعت برات سخت گذشته تو کافه
در مورد عذرخواهی من برعکس تو خیلی راحت عذرخواهی می کنم گرچه در خیلی از موارد شده طرف مقابل بیشتر پررو شده با عذرخواهی من و یه جورایی پشیمون شدم
سلام عزیزم .چطوری ؟هر از چند گاهی میام و چند پست آخرت رو میخونم. نوع پست هات تغییر کرده.توش امید هست و زندگی.امیدوارم رابطه ای که شروع کردی هم ایده ال پیش بره.میبوسمت

سلام پری جان
ممنون که هنوز منو یادته
هر بار اسمتو میبینم یاد اولین باری که خوندمت میفتم، که با پدرت رفته بودی پیزریا و من از اونجا فهمیده بودم احتمالا رشتی هستی
اگه گوشه ذهنت یک درصد ب ازدواج فکر میکنی . منظورم با این آقا نیست کلا میگم
حتما عذرخواهی رو یاد بگیر.
منم بلد نیستم اما اصلا ب ازدواج فکر نمیکنم
هوم، حرف درستیه
بیشتر بهش فکر میکنم، من مشکلم با معذرت خواهی نیست
مشکلم اینه وقتی معذرت میخوام عموما نتیجهش عکس چیزیه که انتظارش رو دارم
این کافه رو خیلی دوست دارم امتحان کنم. یه بار اومدم برم درشو پیدا نکردم

چه دقایق سختی بوده براتاااااا
آسمان تو کی هستی دقیقا؟ دچار شک و تردید شدم
مگه رشتی آخه؟
چی بهش گفتین قات زده

انقد بدم میاد از بی اهمیتی
حتی اگه ناراحتمم کنن از این جور رفتارا نمی کنم. رُک میگم که ناراحت شدم و حالم خوب نیست.
حالا اینکه چی گفتمش خیلی مهم نبود، بیشتر لحنم براش تمسخر آمیز بود