داشتیم حرف می زدیم، گفتم هر کی بگه الان دلش می خواست کجا باشه... خودم به بالا بالاها فکر می کردم.
الف گفت: دوس داشتم کنار دریا بودم، چای زغالی هم در انتظارم بود و ...
ز گفت: من خونه می بودم تو تختم زیر پتووو ساعت ها می خوابیدم و عشق می کردم.
نون گفت: من می خواستم تو جزایر قناری می بودم یه کم بریم دور تر ببینیم چه خبره آخه!تخت و دریا هم شد جا؟ (اینو که گفت من یاد مکالمه م با کسی افتادم، که می گفت دوس داشته اینقدری پول می داشته که لازم نباشه تا آخر عمر کار کنه، فقط تفریح کنه و تفریح، از جزایر قناری هم گفته بود)
میم گفت : من دلم می خواست لاهیجان می بودم، اون بالا باد می اومد و من چای دستم بود و پفک، یخ می کردم و فکر... (دید با چشم های گرد نگاهش می کنم!)
میم بعدی که من بودم گفتم : منم می خواستم بالای بام لاهیجان باشم، ولی چون قرار بود با کسی باشم و مایل نبودم تو رو ببینم و عیشم کوفتم شه، ضمنا آبروم بره که تو آشنای منی و چای رو با پفک می خوری میریم بام تهران... اقلا اونجا تو رو نمی بینیم!!!
+ من خیلی جدی بودم ولی دوستان به مدت 15 دقیقه خودشونو زدن و خندیدن!!! :))))))) و من اصرار داشتم که جدی بوده حرفم و من در خیال هم حاضر نیستم جایی باشم که میم هست و قصد داره زاغ سیاه ما رو چوب بزنه و اون اصرار داشت که واقعا قصدش فضولی کردن و تماشای ما نبوده، خیلی اتفاقی اومده لاهیجان و ما رو دیده و حاضره خودش بره تهران و خلوت ما رو به هم نزنه! هم اینجوری من زودتر به خونه می رسم و راضی نیست ساعت ها تو جاده باشیم برای دو دقه خوشی و بهتره لاهیجان باشیم و زود برگردیم خونه...=)))
اینقدر درگیری جدی شد که گفتم به گوش بزرگتر ها می رسه و فک می کنن جدیه، بهتره جمعش کنیم :دی :-"
+ بعد الان الف اس ام اس داده میای بریم لاهیجان؟ و من دارم می پوکم از خنده سر خاطره ی فوق و اومدم اینجام ثبتش کنم:دی
اوه چای با پفک!!!!!! عیییییی چه رژیم غذایی بدیییی
خیلی هم خوبه!
میگم بیاد براتا :)))
میگم شاید از بس خوردن این دو تا با هم عجیبه معدهشم تعجب کرد و لازم شد بره جایی!!
=)))))) نه بابا
عادت داره خب
هوووورا! لاهیجااااااان
پ.ن: خیلی بده آدم تو یواشکی هاش آشنا ببینه، حتی اگه تو فکر و خیال و آرزو باشه
لااااهیییجاااااان
وای وای وای من آرزو به دل لاهیجان در شب می مونم آخر...هوووف
خیلی بد، خیییلی ها... اصلا شوکه و عصبی شده بودم و هی می گفتم اه به این شانس:))) تو خیالم دیگه آشنا؟
من عاشق آب پرتقال با چیپس و پفکم :))
وای وای وااای منم :))
سلام مگهان جان

دختر رنگین کمونی منظورت منم؟ مطمئن نبودم منو میگی یا نه خیلی تعجب کردم اسممو دیدم اینجا:)
این ادرس جدیدمه اگه کار خصوصی داری
http://vivoomio.blogfa.com/
سلااااام
بله بله خودتی!
خواهم آمد هوراااا
امممم....
دلم میخواست توی یه اقیانوس بزرگ اب تنیمیکردم !
آخ چقد کیفناااک
+ آیکون یه دروغگو که عین سگ از آب می ترسه=)))))))))))
یاد جشن تولد پارسالم بر فراز بام لاهیجان افتادم :|
که اتفاقا پفک داشتیم و چای همممم :|
تا جایی که یادمه هیچکدومتون دعوت نبودیناااا
هی وای یادش بخیر
ولی چای و پفک رو با هم که نمی خوردین شما هوم؟!
و سوال بعدی اینکه من با کی بیام آخه؟ نامردیه که تو خیالم بیام تولدت...
نگران نباش. کسی که چایی با پفک بخوره مدت زیادی یه جا بند نمیشه!!
کی اینو میگه؟ و چرا جایی بند نمیشه؟
علامت سوال شدم الان:|