امروز خواهرم باید کاری رو انجام می داد، اون ساعت من باید توی اتاقم خواب می بودم. خواهرم رفت مراسم هفتم پدر همکارش و بهم سپرد که اون کار رو من انجام بدم.
و عجیب اینکه این اتفاق باعث شد من یکی از قشنگ ترین خواننده های اینجا رو ببینم و با این اتفاق حال دلم واقعا خوش شد. گرچه فرصتی برای صحبت نبود، اما همون سلام و علیک ساده هم اتفاق خوشی بود. من خیلی خیلی کم پیش میاد چهره ی کسی رو دوست نداشته باشم، ولی از اون دست آدمها هم نیستم که بتونم عاشق چهره ها شم، در واقع در بند ظاهر نیستم و اگر ازم بخوان پنج انسان زیبا رو نام ببرم واقعا نمی تونم، نه اینکه نخوام ها، هر کاری کنم نمی تونم چون چهره ها رو از علاقه م جدا نمی بینم و اگر کسی رو دوست داشته باشم به دیدم زیبا میاد. به همین سادگی و دیگه اگر بارها بهم ایرادهای چهره ش رو بگن باز نمی بینم(!)
اما این خواننده ی عزیزم رو در یک نگاه با چشم های نخودی سرما خورده و ریزم بسیار دوستش داشتم، بسیار قشنگ بود و معصوم...معصومیت، چیزی که سالهاست جایی توی چهره م نداره، ضمنا باید اشاره کنم که ایشون خواننده ی معمولا خاموش من هستن:)
+ مایل نیستم از اینکه کجا و چطور دیدمش صحبت کنم. نخطه *_*
+ پست قبلی درباره ی همین دوست عزیز بود.
سلام ...معصومیت ازدست رفته شدی
توی چهرت خیلی چیا وجود داره یک مهربونی بی حد و مرز و باصدات که ترکیب میشه یک معجونی میشه لامصب
سلام
والا اصلا معصومیت نداره صورتم چشامم شرارت داره بیشتر :| ممنونم از لطفت بابا... معجون آب دوغ خیار دیگه:)))؟
من چه گیجم :)) فک کردم منظورت خواننده ست . بعد کامنتا رو که خوندم متوجه شدم.
نه بابا خواننده ی زن مثلا:)))))))))؟
منم دقیقا یه بار ناخواسته دو تا از بچه های وبلاگی رو دیدم :))
کاملا ناخواسته ؛))
حس خیلی خوب و جذابیه :)
چقد قشنگ بوده پس
فکر کنم راضی نباشه اینقد بهش لطف داریا!:)
؛) آره بوخودا بوده
راضیه بابا :)) تعارف نیست تعاریفم آخه
فکر کردم منو دیدی
اخه منم گلم
به به چقد خواننده ی گل دارم من!!!
ایشالا شما رو هم می بینم.
عصنشم من میدونم هیییچ خوشگل نیییس
بود خدا شاهده :)