نشستم برنامه ی زندگی 6ماهه نوشتم، یک ساله نوشتم، دو ساله نوشتم. قرار نیست کار خاصی انجام بدم، فقط می خواستم به خودم ثابت کنم که دیگه آرزوهام با هم در تضاد نیستن.
و چون دختر خوبی بودم(از خود راضی هم خودتونید:دی) از خدا بخوام بهم بده اونایی که قولشو گرفته بودم پیش تر ازش، تازه بگم اگر بده یعنی شروع پیچ و خم های زندگی... پا تو راه ساده ای نمیذارم. تلاش بسیار زیادی می خواد که اگر قصد کنم، رهاش نمی کنم به کمک خدا البته
مگی عزیز چند بار خواستم برات کامنت بذارم و چیزی بگم که مرحم این مصیبت و مشکلاتتون باشه ولی هربار زبانم قاصر بود.حرفات و خواسته هات از خدا که اینجا نوشتی و گلایه هات همه شون شاید ظاهرا غر غر باشه اما هیچ کدوم ازما بجز خدا درکت نمیکنه و نمی فهمتت مطمئن باش حواسش به تو و خانواده ت هست.این اتفاقا همشون امتحان و آزمایشن برای رشد روحی و معنوی خودتون و بازم مطمئن باش که آخرش خودش همه چیز براتون درست میکنه. وقتی باور و ایمان داشته باشید به قادر بودن و توانا بودنش دیگه جای هیچ نگرانی نیست. تمام خواسته ها و نگرانی هاتو بهش بگو و ا زته دلت بگو همه شو میسپرم به خودت من اونقدر ناتوانم که بدون کمکت نمیتونم میسپارم بخودت خیالم راحته که خدایی میکنی برام و همراهمی .
مگی ما همه لحظه های سختی داشتیم و خواهیم داشت اما دیگه از یه جایی به بعد غم ناتوانمون میکنه میخوام بگم مهم برای همه ی ما تو این لحظه ها بیشتر شدن امید و ایمانمون به معبودمونه .خودش میگه بسپارید بمن و با من همراه بشید تا همراهیتون کنم.نگران نباش اینقد مهربونه که جایی برای نمیشه و شک و تردید نیست.
جسارت کردم عزیزم ایمان و درک خودت خیلی بیشتر از منه و خودت اینا رو بهتر میدونی اما دوست داشتم بگم بهت.هر روز بابات توی قنوت های من جا خوش میکنه بدون اینکه از قبل بهشون فکر کنم . ذکر لا الله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین رو زیاد بگو برای من زیاد معجزه کرده .شاد باشی و سلامت دوست خوبم
چقدر من خوشبختم که ندیده و نشناخته پدرم تو دعاهاتونه...
قلبتونو از راه دور می بوسم