X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

هسسم ولی خسسسه م!

1395/09/18 ساعت 03:15

حالا میفهمم اینکه میگن کار هست، برای اهلش هست عین حقیقته... کافیه یه کمی بیشتر از حد خودتون تلاش کنین، یقینا به حرفم می رسید.

امروز به واسطه ی استادم با یکی از دانشجوهاش که دانشجوی اینجا نیست و دانشجوی دکتری یکی از دانشگاهای خیلی خوبه آشنا شدم، با دیدن این دو عضو جدید(دو تا بودن ولی من سعادت هم صحبتی با یکیشونو داشتم!)متوجه شدم استادم آدمهای شبیه به خودش رو پیدا می کنه. نمی دونم استفاده از واژه ی هایپر درست باشه یا نه، ولی حس می کنم همه ی ما ها که با استادم در تعاملیم هایپرطور! رفتار می کنیم و این ویژگی مشترکمونه... ویژگیمون هوش زیاد، علم خفن و الخ نیست، اعتراف می کنم من بی دانش ترین و ناپخته ترین فرد گروهم ولی خب اون ویژگی هایپر بودن و پر انرژی رفتار کردن تو خونم هست.

 
ادامه مطلب ...

امروزم روزم بود و می خواستم برم برا خودم کادو بخرم، ولی عمه داره میاد اینجا و خب نمیشه

1395/09/16 ساعت 17:46

از مرداد به این ور فقط یک بار تونستم به قصد خرید خونه رو ترک کنم، از مرداد به این ور نتونستم برم آرایشگاه و ابروهامو تمیز کنم، از مرداد به این ور همه ی وقتای خالیم مال خونه ی عمه اینا شد.


من 6ماهه یه مانتوی ساده ی تیره و راحت می خوام. واقعا دارم از غصه دق می کنم برای این همه کم آوردن وقت... حتی نتونستم برم به چوپان تبریک تولد بگم(اون انتظاری ازم نداره واقعا)... گاهی تو این شرایط دلم می خواد تمام دوستامو برای مدتی حذف کنم و دوباره به زندگی برگردونم. خیلی بدم میاد از این مدل دوستی که انگار برای هیچ چیز ذوقی ندارم و براشون هیچ ارزشی قائل نیستم و وقتی ندارم و ... ابلهانه شده همه چی

دوس دارم از خجالت آب شم.

ادامه مطلب ...

ینی با کی بودم؟!

1395/09/16 ساعت 15:51

خواب دیدم با یکی از آقایون وبلاگستان رفتم سفر:| 


تو روح و روانم واقعا، جالبه که رفته بودیم یه جایی که یه اتفاق هیجان انگیز داشت مثل چیزی که تو پست قبل گفتم و من چقد خوشحال بودم که اونم مثل من جریان های این شکلی رو دوس داره:)) که البته حس می کنم واقعا هم دوست داره(!) 


فرد مذکور رو اصلا هرگز ندیدم و حتی(!) نمی دونم به طور دقیق ساکن کجان و قشنگی جریان همینجاست:)) رومم نمیشه برم بهش بگم دوتایی رفته بودیم سفر، والا فکر بد می کنه حالا بنده خدا... 


+ از صب که پاشدم منتظر بودم ده دقه بیکار شم و آپ کنم اینجا رو، الان شدم و باز باید برم نماز آخر وقتمو بخونم و کارامو پیش ببرم، زیر بار وظایف میمیرم من آخر:| انرژی مثبت بفرستین برام و خودتونم پر انرژی باشین و شاد و شنگول تا بیام، حالا شاید روم شد گفتم کی بوده هم سفرم! گرچه شماها نمی شناسید اوشونو

خیلی میشد هیجان انگیز باشه، خیلی...

1395/09/16 ساعت 03:25

کاش یکی از فامیلام لندن بود، اون وخ می تونستم به اتفاق دوس داشتنیم تو لندن برسم... نیست متاسفانه، من همچو کسی رو ندارم... :(


 
ادامه مطلب ...

بی زمان

1395/09/16 ساعت 02:28

برای درک اوضاع این روزهام همینقدر بگم که از 48 ساعت گذشته همش یک ساعت و نیم خوابیدم. 


+ اگر خوابم ببره فردا ساعت 10پامیشم به جبران بی خوابی های امروز و دیروز و روز پیش ترش

تهران نشین های نازنین...

1395/09/14 ساعت 17:45

با چوپان سر خیابون عشقیار بودیم که گفت آبله مرغون گرفته... 

البته که من می دونستم بهونه ست.

دیروز وقتی با استادم حرف می زدم، گفت سمت عشقیار؟! و من قلبم از جاش کنده شد که چرا حالا عشقیار؟! گفتم من بلد نیستم تهرانو استاد... بعد وقتی از جایی حرف می زد یه چیزی گفتم که گفت بلدی که(!)، گفتم از اون سمت یکی دو بار گذشتم. 

 


ادامه مطلب ...

معجزه ی جدید گوشیم

1395/09/14 ساعت 17:18

از معجزات جدید گوشیم اینه که من نمی تونم با دیگران تماس بگیرم، اما دیگران می تونن بهم زنگ بزنن و خوشحالم کنن!!!

اینجوری هزینه هامم کمتر میشه

البته که من فقط به خواهرم و گاهی به استادم و هم کلاسام زنگ می زدم، حالا دیگه همین امکان هم ازم گرفته شده خدایا گوشی مهربونمو شفا بده... خواهش می کنم.

یواشکی...

1395/09/14 ساعت 16:57

 خیلی درگیر بودم تمام دیروز و امروز، اونقدر که از فرصت نشده جواب زنگ استادمم بدم، فقط لازم بود اینو ثبت کنم، اومدم و ثبت کردم.
ادامه مطلب ...

گناه دارم من خب!

1395/09/14 ساعت 15:38

از اینکه به کسی جواب رد بدم و بعد ببینم با کسی دوسته، یا حتی ازدواج کرده که خیلی از من بهتر و خوشگل تره بدم میاد...


اون وقت همیشه به هرکی گفتم نه، چه واسطه ای و چه مستقیم اگر به کسی جواب منفی دادم رفته با کسی دوست شده و یا ازدواج کرده که خیلی بهتر و قشنگ تر از من بوده، شانسه دیگه


اینا از کجا پیدا می کنن این موارد خوب و خوشگلو؟ ظلمه خداییش

 


ادامه مطلب ...

فکرهای شبانه

1395/09/14 ساعت 04:05

تو تختم جا به جا میشم، با خودم فکر می کنم دقیقا از کی دیگه دلم نخواست مادر بشم؟ من خودم بهش آگاه نبودم، اما میگن خیلی بچه دوستم...

میفهمم از روزی که کسی دور و برم نبود که دلم براش بلرزه، از همون روز دیگه نتونستم تو خیالاتمم مادر بشم... 

اصلا واقعا چی میشه که دل آدما برای هم می لرزه؟ 


 

کی منو ببره کنسرت همای خب آخه؟

1395/09/13 ساعت 00:28

لامصب همای کنسرت داره...

اه


#تالار_وحدت

#تهران

#بیس_و_شیش_آذر


1395/09/12 ساعت 15:34

یه وقتایی هم هست که همه آرزوت میشه 8ساعت خواب راحت شب...

دیگه نه دنبال اینی که یکی خیلی دوستت داشته باشه و نه وقتش رو داری که یکی رو خیلی دوس داشته باشی...

نهایت دوس داشتنهات میشه همین گاه گاهی فکر کردن به کسی اون ته مهای ذهنت، نهایت فرصتی که داری میشه دقایقی پیش از خواب و نهایت حالی که داری میشه اینکه فک کنی اگر روزی کسی رو دوس داشتی براش فلان کارو بکنی، چون یه روزایی بود که خودت خیلی تنها بودی و خیلی می خواستی یه نفری باشه برات همچو کارایی بکنه...

 
ادامه مطلب ...

( تعداد کل: 1932 )
   1       2       3       4       5       ...       161    >>