مگى کوچیکه، مگى بونه گیر...

1397/06/10 ساعت 10:50

ساعت ٧ صبح قرار داشتیم، قرار بود زنگ بزنه و بیدارم کنه...

ساعت ٨ صبح سرحاال بیدار شدم و شاکى که چرا زنگ نزده، گفت فکر کردم واقعاً درست نیست به خاطر قرارمون روز تعطیل زنگ بزنم از خواب صبح بندازمت

گفت نیم ساعت دیگه میام، تماس گرفتم کجایى؟ گفت کارم طول کشیده و یک ربع دیگه جلو در خونه م، اس ام اس دادم صبحونه خوردى رفتى سر کار؟ 

جواب داد نه، فقط یه چاى خالى خوردم

من همچنان منتظر... گشنه م بود، صبحونه نخوردم چون ذوق داشتم صبحونه رو یه جاى هیجان انگیز و دور از رشت میخوریم. ساعت ٩:٣٠ تماس گرفت گفت یک ربع دیگه میام و توضیح داد کجاست و چرا نشده بیاد. حالا ساعت ١٠:٥٠ دقیقه ست و من همچنان صبحونه نخوردم و از خودم متنفرم که اینقدر بخاطر یه قرار کودکانه ى صبحونه بداخلاق و غمگین شدم. 


نظرات (5)
1397/06/19 ساعت 07:25
سلام
روزت بخیر
شما که اینقدر کار میکنی، مراقب سلامتیت هستی؟؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
معلومه که بلههه
1397/06/12 ساعت 19:27
مگی می دیل گِ عاشق پاشق بوبوستی :دی
راس گِ یا نه :دی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه بابا... اشتباه کونه
اگر عاشق ببستم شمره در جریان نهم:)))
1397/06/11 ساعت 16:07
قرار کنسل شد نکنه؟؟
ای جانم
هفته آینده دوباره هماهنگ‌کنید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه رفتیم بالاخره بیرون ولی ناهار که من هیچ دلم نمی خواست
1397/06/11 ساعت 09:00
یکم مادربزرگانه بگم :دی
تنت سالم باشه اینقدر این صبحانه های هیجان انگیز باز تکرار بشن که اونی که اجرا نشد که میشه انشاالله یادت بره :)))
^_^
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:)))) آخه من خیلی کار می کنم و روزای تعطیلم کمه
اینه که مهم بود برام قرارمون کنسل نشه
1397/06/10 ساعت 16:22
مگی آخرش صبحانه خورد ؟
به گمانم خیلییی شخص مهم بوده که گشنگی رو بخاطرش تحمل کردی !!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه بابا:(
یکی از دوستام بود ولی قرار هیجان انگیزی بود که نشد اجرایی بشه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد