X
تبلیغات
زولا

دکتر سین و من و اینا...

1396/10/21 ساعت 18:08

اومدم اینجا بنویسم من اومدم پیش استادم، فک کردم تنهاست اما با ٧ تا آقاى محترم نشسته بودن کار مى کردن

تا سر حد مرگ معذب شدم! ولى کم کم یخم وا شد و نشستم پیششون و باهاشون همکارى رو شروع کردم:))) واقعا خانومایى که سر کار نمیرن خیلى متفاوت از خانومایى نیستن که سر کار میرن؟ خصوصا تو محیطاى مردونه؟ 

خب برم استادم صدام مى کنه!!!

نظرات (4)
1396/10/23 ساعت 08:30
تکمیلتر کنم.و اون خانمهایی که توی محیط مختلط کار میکنن خیلی متفاوتترن.
بشدت قبول دارم:-)


یک کامنت دیگه میخاستم بزارم ولی اینجا میزارم:
خوشحالم برات..فک میکنم خوبه حالت:-)
امتیاز: 1 0
پاسخ:
هوم موافقم...
اضافه کنم شاید اگه خودم آقا بودم سختم بود همسرم بخواد با مردا سر و کله بزنه(از نظر غیرت و اینا نمیگما)

اوم، نل... من خیلی وقته خوبم، یه مشکلی برای زندگیم پیش اومد که هنوز اثراتش هست! فقط سعی کردم بهش بی محلی کنم
1396/10/22 ساعت 02:24
واقعا خانومایى که سر کار نمیرن خیلى متفاوت از خانومایى نیستن که سر کار میرن؟

سلام. میشه درمورد جمله بالا یکم توضیح بدی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
توضیحش سخته:دى

فقط همینقدر بگم من دو سال پیش که با استادم اشنا نشده بودم و تو یه مکان صنعتى مشغول به کار نشده بودم اصلا اینقدر راحت نمیتونستم با اقایون ارتباط بر قرار کنم.
1396/10/21 ساعت 20:59
مگی واقعا سخته
من حتی میرم پیش استادم دانشجوهای دکتراش هستن خجالت می کشم ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:دى
من کمتر اینجوریم البته
1396/10/21 ساعت 18:43
نشست وبرخاست با اقایون خیلی سخته حتما من خانه دارم و خیلی معذبم فکر کنم تو اینطوری نیستی مگه نه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلى هم سخت نیست، بستگى داره کارت چقدر وابسته به اقایون باشه... مدام با هم بودن آدما رو با هم راحت میکنه:)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد