X
تبلیغات
رایتل

بارون هاى رشت خیلی لوس و خواستنیه...!

1396/03/28 ساعت 17:20

دیشب ساعتها تو مسجد زیر بارونِ شدید شبونه تو خیابون شب رو احیا کردیم. اینکه سقفت آسمون خدا باشه خیلی لذت بخشه... این مسجد یکجورایى مسجد خودمه، اونقدر که تو سنین مختلف دیدمش، از این خانواده هایى نبودیم که اهل مسجد رفتن باشیم، اما تو روزهای خاص با هر سختى برنامه ریزی می کردیم و خودمونو می رسوندیم اونجا... 

یادمه چند سال پیش شبهاى قدر رو توى بارون گذرونده بودیم و نماز عید رو هم، اون سال نمی دونم رو چه حسابی نماز عید رو تو مصلى البته حیاطش خونده بودیم و وقتی نمازمون تموم شد مهر من آب شده بود، مهرم کوچولو بود و واقعا هیچی ازش نمونده بود. بارون هم عجیب و شلاقى می بارید، چادر مشکیمو سرم کرده بودم آخ یادش بخیر... این تنها نماز عیدی بود که با وجود اینکه پشت سر روحانى محبوبم نبود اما بهم چسبید، خیلی هم چسبید. 

نماز عید ٩٥ رو تو حرم امام رضا خوندم، الکى الکى به آرزوم رسیده بودم و داشتم بال در می آوردم، آخ یادش بخیر... وقتی فهمیدم پشت سر کى مى خوام نماز بخونم حال خوبم کم شد، بله من دوست نداشتم پشت سرشون نماز بخونم و یادم هست تو سخنرانى روز عیدشون چه حرفها! که نزدن و من هی مغموم تر شدم که پشت سر آدم معتدلى نماز نخوندم، من ابدا خودم رو یک فرد درست نمی بینم براى شناختن آدمهای بزرگ جامعه، اما آیا واقعا خدا تند رو ها رو دوست داره؟ ان شاء الله که داره:) 

امسال در صورتیکه زنده باشم نماز قشنگ عیدم رو پشت سر روحانى آرام و محبوبم مى خونم، تو خیابون، مثل همیشه... حتی مثل همیشه مقدارى خوردنى و نقل هم میبرم و روی میز میذارم که با چاى بعد نماز عید خورده


 ادامه ى مطلب رنگ و بوى ریا داره، ولى دلم مى خواست اینجام باشه

 

الان ١٢، ١٣ سال هست که من خواهر خوانده دارم، یه روز بابام از آرزوهام پرسیده بود و بهش گفته بودم می خوام یه خواهر خونده داشته باشم که با هم بریم گردش و براش کادو بخرم و بیاد خونمون...! مامان و بابا هم نداشته باشه... 

از موسسه بعد کلى بررسی کسی رو پیدا کرد که هم گزینه ى مناسبی باشه و هم شرایط فوق رو دارا باشه و حالا هیچ عید فطرى نیست که بیاد و من یادم بره عیدی بزرگ بابام رو:) 

امسال بعد دیدن برنامه ماه عسل ازمون پرسید آیا به زندانى ها کمک کردیم اصلا؟ و وقتی دید برادر ١٤ سالمم کمک کرده کلى اشکى شد و گفت حتى اگه فقط در این قسمت از تربیتتون کوتاهى نکرده باشیم براى همیشه برنده ایم... خلاصه تشویقمون کرد به انجام کارهاى بزرگتر و خواست تلاشمون رو بیشتر کنیم و کارافرین باشیم و ... هاه! فکر مى کنم کار آفرینی تنها آرزوشه و من همین آرزوشم نمیتونم برآورده کنم.